تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
يارى دهنده‌تر ؟ گفت : شاد كننده‌تر عمل صالح كه پيش فرستاده است ، و يارى دهنده‌تر بر دفع غم رضا به قضا . و يكى از حكما گفت : دراز غم‌ترين مردمان حسود را يافتم ، و گواران عيش‌ترين ايشان قانع را ، و صبر كننده‌ترين ايشان بر رنجه داشت حريص را چون طمع كند ، و خوش عيش‌ترين ايشان گذارنده‌ترين ايشان دنيا را ، و پشيمان‌ترين عالم مقصّر را . و گفته‌اند :
ارفه ببال فتى يمسي على ثقة * انّ الّذي قسّم الارزاق يرزقه فالعرض منه مصون لا يدنّسه * و الوجه منه جديد ليس يخلقه انّ القناعة من يحلل بساحتها * لم يلق في دهره شيئا يؤرّقه
اى ، بغايت تناسان باشد جوانمردى كه واثق بود ، كه قسمت كنندهء روزيها او را روزى بدهد ، پس عرض او مصون باشد ، آن را نيالايد ، و روى او تازه بيند ، آن را خلق نگرداند ، هر كه در ساحت قناعت فرود آيد ، در روزگار خود چيزى نبيند كه وى را بىخواب دارد . و گفته‌اند :
حتّى متى انا في حلّ و ترحال [ 298 ] * و طول سعى و ادبار و اقبال و نازح الدّار لا انفكّ مغتربا * عن الاحبّة لا يدرون ما حالى بمشرق الارض طورا او بمغربها * لا يخطر الموت من حرصى على بال و لو قنعت أتاني الرّزق في دعة * انّ الغنى القنوع لا كثرة المال
اى ، تا كى در فرود آمدن و برداشتن باشم و بسيار سعى كردن و رفتن و آمدن ، و دور ماندهء سراى كه هميشه در غربت باشم از دوستان كه حال من ندانند ، به مشرق گاهى به مغرب گاهى ، كه از حرص مرگ در خاطر من نگذرد ، و اگر قناعت كنم ، روزى در تناسانى به من رسد ، كه توانگرى قناعت است نه بسيارى مال . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : نگويم شما را كه از مال خداى - عز و جل - چه حلال مىدارم ؟ دو حلّه براى تابستان و زمستان و مركوبى براى حج و عمره ، و قوت من پس از آن چون قوت مردى است از قريش ، از او نه بيشتر و نه كمتر ، و به خداى كه ندانم آن حلال هست يا نه . چنانستى كه در شك بوده است كه اين مقدار از كفافى كه بر آن قناعت مىبايد كرد زيادت است يا نه .