جبرئيل - عليه السلام - در دل من القا كرد : هرگز نفسى نميرد تا روزى خود تمام نگيرد . پس بترسيد از خداى و در طلب اجمال نماييد . « 18 » و بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا ابا هريره إذا اشتدّ بك الجوع فعليك برغيف و كوز من ماء و على الدّنيا الدّمار ، اى ، هر گاه گرسنگى قوّت گيرد ، بر تو باد به گردهاى و كوزهاى از آب ، و دنيا گو هلاك شو . و هم بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت :
كن ورعا تكن اعبد النّاس و كن قنعا تكن اشكر النّاس ، و احبّ النّاس ما تحبّ لنفسك تكن مؤمنا ، اى ، پرهيزكار باش تا عابدترين مردمان باشى ، و قانع باش تا شاكرترين مردمان باشى ، و براى مردمان آن دوست دار كه براى خود دوست دارى تا مؤمن باشى .
و پيغامبر - عليه السلام - از طمع نهى فرمود در آن چه أبو ايّوب انصارى روايت كرد كه اعرابيى به خدمت پيغامبر آمد و گفت : مرا پندى كوتاه ده . گفت : إذا صلّيت فصلّ صلوة مودّع و لا تحدثنّ نفسك بحديث تعتذر منه غدا و اجمع اليأس ممّا في ايدى النّاس ، اى ، چون نماز گزاردى نماز وداع كننده گزار . و حديثى مگوى كه فردا از آن عذر خواهى ، و عزيمت نوميدى كن از آن چه در دست مردمان است .
و عوف بن مالك اشجعى گفت كه نه كس يا هفت يا هشت به خدمت پيغامبر - عليه السلام - بوديم ، گفت : الا تبايعون رسول اللّه ؟ گفتيم يا رسول اللّه ، نه بيعت كردهايم ؟ پس گفت : الا تبايعون رسول اللّه ؟ اى ، بيعت نمىكنيد با رسول خدا ؟ پس دست دراز كرديم و بيعت كرديم ، پس يكى از ما گفت كه بيعت با تو كردهايم ، پس بر چه چيز بيعت كنيم ؟ گفت : ان تعبدوا اللّه لا تشركوا به شيئا ، و تصلّوا الصّلاة الخمس ، و تسمعوا و تطيعوا ، و اسرّ كلمة خفية : و لا تسألوا النّاس شيئا ، اى ، خداى را بپرستيد [ 297 ] و چيزى را با او شريك مكنيد ، و پنج نماز بگزاريد ، و مطيع و فرمانبردار باشيد ، و سخنى پوشيده گفت : از مردمان چيزى مخواهيد . پس بعضى از آن جماعت تازيانه از دستشان بيفتادى و او از كسى نخواستى كه به وى دهد .
آثار عمر - رضى اللّه عنه - گفت كه طمع درويشى است ، و نوميدى توانگرى ، و كسى كه از مردمان نوميد شود از ايشان مستغنى باشد . و يكى از حكما را پرسيدند كه توانگرى چيست ؟ گفت : قلّت
هامش
( 18 ) اجمال در طلب ، آهستگى كردن و افراط نكردن در طلب .