و مال از جملهء بيرونى است ، و كمتر آن درم و دينار است ، چه ايشان خدمتكاراناند ، و ايشان را براى غير خواهند ، و براى ايشان نخواهند . چه نفس جوهر شريف مطلوب است ، و سعادت او در آن است كه علم و معرفت و مكارم اخلاق را خدمت كند ، و آن را صفت ذات خود گرداند . و تن نفس را خدمت كند به واسطهء حسها و اندامها . و طعام و لباس تن را خدمت كند . و پيش از اين رفته است كه مقصود از طعام ابقاى تن است ، و از نكاح ابقاى نسل ، و از تن تكميل و تزكيت نفس و تربيت آن به علم و خوى . هر كه اين ترتيب بشناسد ، قدر مال و وجه شرف آن بشناسد ، و بداند كه مال از آن روى كه ضرورت طعام و لباس است ، كه آن ضرورت بقاى تن است و تن ضرورت كمال نفس است ، خير است .
و هر كه فايدهء چيزى و غايت و قصد آن بشناسد و براى آن غايت آن را در كار دارد و بدان غايت ملتفت باشد و آن را فراموش نكند ، نكو كرده باشد و منفعت گرفته ، و آن چه غرض بدان حاصل شود در حق او ستوده بود .
پس مال آلت و وسيلت مقصودى صحيح است ، و شايد كه آلت و وسيلت مقصدهاى فاسد ساخته شود ، و آن مقصدهايى است كه از سعادت آخرت دور اندازد و راه علم و عمل بسته گرداند . پس او ستوده و نكوهيده باشد : ستوده به اضافت مقصود ستوده ، و نكوهيده به اضافت مقصود نكوهيده .
پس هر كه از دنيا بيش از كفايت گيرد هلاك خود گرفته باشد و نداند ، همچنان كه خبر بدان وارد است . و چون طبع مايل است سوى متابعت شهوتها كه قاطع راه خداى است و مال آسان گردانندهء آن و آلت آن است ، در چيزى كه زيادت از قدر كفاف باشد خطر عظيم بود . پس انبيا - صلوات اللّه عليهم - از شرّ آن استعاذت نمودهاند ، تا به حدى كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : اللّهمّ اجعل قوت آل محمد كفافا . و از دنيا نطلبيد مگر آن چه خير محض است . و گفت : اللّهمّ أحيني مسكينا و أمتني مسكينا . در حال مرگ و زندگانى درويشى خواسته است .
و إبراهيم - عليه السلام - استعاذت نمود و گفت : و اجنبنى و بنيّ ان نعبد الاصنام ، اى ، دور دار مرا و پسران مرا از پرستيدن بتان . و در بعضى تفاسير : بدان آن دو سنگ را خواسته است - اى زر و نقره را - چه مرتبهء نبوت از آن بزرگتر است كه بر او بيم آن باشد كه او در چيزى از سنگها اعتقاد خدايى دارد . و معنى پرستيدن آن ، دوستى آن است و بدان فريفته شدن و سوى آن ميل كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 495
مساهمون: الغزالي
ص٤٩٥