و حقيقت سخن در اين باب آن است كه دل مستعد است كه حقيقت حق از همه چيزها در وى متجلى شود ، و آن پنج سبب ، كه ذكر آن سابق شده است ، ميان دل و حقيقت حايل است . پس آن سببها چون پردهاى فرو هشته است ميان آينهء دل و ميان لوح محفوظ ، كه كل آن چه بارى تعالى قضا كرده است تا روز قيامت در آن منقوش است . و تجلى حقايق علمها از آينهء لوح در آينهء دل آن را ماند كه صورتى از آينه در آينهاى كه مقابل او باشد منطبع شود . و حجاب ميان دو آينه گاهى به دست برداشته شود ، و گاهى به جستن بادى كه آن را بجنباند . پس همچنين بادهاى الطاف بجهد و پردهها از چشم دل بردارد ، پس بعضى از آن چه در لوح محفوظ نوشته است در دل پيدا آيد . و آن گاهى در حال خواب باشد ، و آن چه در مستقبل خواهد بود بدان ظاهر شود . و تمام برخاستن حجاب به مرگ باشد ، و پرده بدان باز شود . و در بيدارى نيز باشد كه به لطف پوشيدهء الهى پرده وا شود و چيزى از علمهاى غريب از پس پردهء غيب در دل بدرفشد ، گاهى چون برق خاطف « 96 » ، و گاهى پيوستهتر . و دوام آن بغايت نادر باشد .
و ميان الهام و اكتساب ، در نفس علم و در محل و سبب او ، فرقى نيست ، و ليكن فرق در جهت زايل شدن حجاب است ، كه آن در الهام به اختيار بنده نيست . و ميان وحى و الهام در چيزى از آن فرقى نيست ، بل فرق در مشاهدهء فريشته است كه مؤيّد علم است . چه علمها در دل ما به واسطهء فريشتگان حاصل شود . و اشارت بدين است در قول حق تعالى :
وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ ،
« 97 » اى ، بارى تعالى با هيچ آدميى سخن نگويد مگر بدانچه در دل او القا فرمايد ، يا از پس حجابى به سمع او رساند ، يا فريشتهاى را بر وى فرستد تا آن چه خواهد با وى بگويد .
و چون اين دانستى ، بدان كه ميل اهل تصوف به علمهاى الهامى است ، نه به علمهاى تعليمى . پس براى آن در خواندن علم و تحصيل كتابهاى مصنفان و بحث از قولها و دليلهاى مذكوره حرص ننمودهاند ، بل گفتهاند كه طريق تقديم مجاهده است به محو صفتهاى نكوهيده ، و به قطع همهء علاقتها ، و به كنه همت روى به بارى تعالى آوردن . و چون اين حاصل شد بارى تعالى دل بندهء خود را متولى شود ، و روشن گردانيدن آن را به انوار علم تكفّل فرمايد . و چون متولى كار دل بارى تعالى باشد ، رحمت بر او فايض شود ، و نور را در او اشراقى پديد آيد ، و سينه
هامش
( 96 ) خاطف ، خيره كننده .
( 97 ) شورى 42 - 51 .