تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
از آن چه قدرت مرا بيند - در آفريدن اجرام علوى و سفلى - در آن جهان در كار آخرت نابيناتر و گمراه‌تر و بىحجت‌تر باشد . و اين بيان علم عقلى است . اما علمهاى دينى و آن به طريق تقليد از پيغامبران - عليهم الصلاة و السلام - گرفته شده است ، و براى آن به « 87 » آموختن كتاب و سنّت و دريافتن معنيهاى آن پس از شنيدن حاصل شود . و كمال صفت دل و سلامت او از دردها و بيماريها به دو باشد ، چه علمهاى عقلى در سلامت دل بسنده نيست ، اگر چه بدان حاجت است . چنان كه عقل در استدامت « 88 » اسباب تندرستى بسنده نيست ، بل شناختن خاصيّت داروها و خاشاكها « 89 » به آموختن از طبيبان حاجت است ، چه مجرد عقل بدان راه ننمايد ، و ليكن فهم آن پس از شنيدن جز به عقل صورت نبندد . پس نه عقل از سمع بىنياز است و نه سمع از عقل . پس كسى كه به محض تقليد خواهد با آن چه عقل را به كليّت معزول گرداند جاهل باشد ، و كسى كه به مجرد عقل از انوار قرآن و سنّت اكتفا نمايد مغرور بود . پس بپرهيز از آن كه از اين دو گروه باشى ، و ميان هر دو اصل جمع كن . چه علمهاى عقلى چون غذاهاست و علمهاى شرعي چون داروها . و بيمار چون دارو نيابد از غذا رنج بيند . پس همچنين بيماريهاى دل را علاج نتوان كرد مگر به داروهايى كه از شريعت مستفاد است ، و آن لطايف عبادتها و علمهاست كه پيغامبران - صلوات اللّه عليهم - تركيب فرموده‌اند براى اصلاح دلها . پس هر كه دل بيمار خود را علاج نكند به معالجهء عبادات شرعي ، و به علمهاى عقلى اكتفا نمايد ، رنج بيند چنان كه بيمار از غذا رنج بيند . و گمان كسى كه بداند كه علمهاى عقلى مناقض علمهاى شرعي است و جمع بين آنها ممكن نيست گمانى است كه از كورى چشم بصيرت زاده است - نعوذ باللّه منه . بل بسى باشد كه بعضى از علمهاى شرعي نزديك او مناقض بعضى [ 21 ] از آن « 90 » باشد و عاجز شود از جمع كردن ميان آن دو ، پندارد كه آن تناقضى است در دين ، و در گرداب حيرت بماند ، و از دين بيرون آيد ، چون بيرون آمدن موى از خمير . و آن عجزى باشد در نفس او كه وى را چنان نمايد كه نقصى است در دين ، هيهات ! و مثال او چون نابينايى است كه در سرايى در رود و پايش به
هامش
( 87 ) به ، با ، به وسيلهء . ( 88 ) استدامت ، مداومت داشتن ، هميشه بودن . ( 89 ) خاشاكها ( ترجمهء عقاقير ، گياهان دارويى ) . ( 90 ) از علمهاى شرعي .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 37 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى