آوندهاى سراى رسد و در سر آيد و گويد : چه افتاده است كه اين آوندها بر راهگذر گذاشتهاند ؟
چرا به مواضع خود باز نبرند ؟ وى را گويند : اين آوندها بر جاى خود است ، و تو به سبب كورى بر راه نمىروى ! و عجب آن است كه در سر آمدن را به كورى خود حوالت نمىكنى و به تقصير ديگرى منسوب مىگردانى ! پس نسبت علمهاى دينى با علمهاى عقلى اين است .
و علمهاى عقلى دو قسم است : دنيوى و اخروى .
دنيوى چون علم طب و حساب و هندسه و نجوم و ديگر پيشهها و صناعتها .
و اخروى چون علم حالهاى دل ، و آفتهاى اعمال ، و معرفت خداى و صفات و افعال او ، چنان كه در « كتاب علم » تفصيل دادهايم .
و آن دو علم متنافيند ، اى ، كسى كه عنايت خود به يكى از آن مصروف گرداند و در آن تعمق نمايد ، بصيرت او در اكثر حال از ديگرى قاصر باشد . و براى آن على - كرّم اللّه وجهه - دنيا و آخرت را سه مثال آورده است ، و گفته كه ايشان چون دو پلهء ترازواند ، كه گرانى يكى به سبب سبكى ديگرى است ، و چون مشرق و مغرب ، كه نزديكى به يكى موجب دورى است از ديگرى ، و چون دو انباغ « 91 » ، كه خشنودى يكى مقتضى خشم ديگرى باشد . و براى اين جماعتى را كه در كارهاى دنيا و در علم طب و هندسه و حساب و فلسفه زيرك بينى ، در كارهاى آخرت جاهل باشند . و طايفهاى را كه در دقايق كارهاى آخرت زيرك يا بى ، در علمهاى دنيا در اكثر جاهل بوند . زيرا كه غالب آن است كه قوّت عقل به هر دو كار وفا نكند ، پس يكى از ايشان مانع كمال باشد در دوم . براى اين پيغامبر - عليه السلام - گفت : اكثر اهل الجنّة البله ، اى ، بيشتر اهل بهشت نادان باشند - اى ، نادان در كارهاى دنيا . و حسن گفت كه ما جماعتى را دريافتيم كه اگر شما ايشان را ببينيد گوييد كه ديوانگاناند ، و اگر ايشان شما را ببينند گويند كه ديواناند .
پس هر گاه كه شنوى كه كارى غريب را از كارهاى دين زيركان علمهاى ديگر انكار مىكنند ، بايد كه انكار ايشان تو را از قبول آن متنفر نگرداند ، چه محال بود كه روندهء راه مشرق چيزى يابد كه در مغرب باشد . پس كار دنيا و آخرت همچنين است . و براى آن حق تعالى گفت :
إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها
( الآية ) « 92 » اى ، كسانى كه لقاى ما را اميد
هامش
( 91 ) انباغ ، آموسنى ، هوو ، وسنى .
( 92 ) - يونس 10 - 7 .