تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
أنت بعقلك ، اى ، چون مردمان به خداى - عز و جل - تقرب نمايند به انواع نيكويى ، تو به عقل خود تقرب نماى ، مراد از آن [ عقل ] دوم است . چه به غريزت فطرى و علمهاى ضرورى تقرب ممكن نگردد ، بل به مكتسب تقرب توان نمود ، و لكن مثل على - كرّم اللّه وجهه - بايد تا عقل را كار فرمايد در اقتناص « 81 » علمهايى كه بدان قرب الهى حاصل آيد . و دل چون چشم است ، و غريزت عقل در او چون قوّت بينايى در چشم . و قوّت ديدن لطيفه‌اى است كه نابينا را نيست ، و بينا را ، اگر چه چشم پيش گيرد و در تاريكى باشد ، هست . و علمى كه در دل حاصل آيد چون ادراك بصر و ديدن اوست اعيان چيزها را . و تأخر علمها از چشم عقل در مدت كودكى تا زمان تمييز يا بلوغ چون تأخر ديدن است از بصر تا زمان روشن شدن خورشيد و فايض شدن نور او بر ديدنيها . و قلمى كه بارى تعالى علمها را بر صفحات دل بدان اثبات [ 20 ] فرمايد چون قرص خورشيد است . و علم در دل كودك پيش از سن تمييز بدان حاصل نمىشود ، كه تختهء دل او هنوز قبول نقش علم را مستعد نشده است . و قلم عبارتى است از خلقى از مخلوقات الهى كه آن را سبب حاصل شدن نقش علمها گردانيده است در دل آدميان ، چنان كه فرموده است :
عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ .
« 82 » و قلم الهى قلم خلق را نماند ، چنان كه صفت او صفت خلق را نماند . پس قلم او از نى و چوب نيست ، چنان كه ذات او از جوهر و عرض نيست . پس موازنهء ميان بصيرت باطن و بصر ظاهر درست است از اين وجوه ، الاّ آن است كه ميان ايشان در شرف مناسبتى نيست ، چه بصيرت باطن عين آن نفس لطيف است كه ياد كرده شده است . و او چون سوار است و تن چون اسب . و كورى سوار او را زيانكارتر از كورى اسب باشد ، بل يكى را از اين دو زيان به ديگرى نسبت نيست . و براى آن كه بصيرت باطن در موازنهء بصر ظاهر است ، حق تعالى ادراك باطن را به نام ادراك ظاهر ياد فرموده است ، و گفته است :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى .
« 83 » ادراك دل را رؤيت خوانده است . و همچنين گفته :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .
« 84 » و بدان رؤيت ظاهر نخواسته است ، چه آن به إبراهيم - صلوات اللّه عليه - مخصوص نيست تا آن را در معرض منت ياد فرمايد . و براى اين ضدّ ادراك دل را نابينايى خوانده است ، و گفته :
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ ،
« 85 » اى ، چشمها نابينا نيست ، و لكن دلها كه در سينه‌هاست نابيناست . و گفته :
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا ،
« 86 » اى ، هر كه در اين جهان نابينا باشد
هامش
( 81 ) اقتناص ، كسب كردن ، شكار كردن . ( 82 ) علق 96 - 4 و 5 . ( 83 ) نجم 53 - 11 . ( 84 ) انعام 6 - 75 . ( 85 ) حج 22 - 46 . ( 86 ) إسراء 17 - 72 .