است . و مسلمانان حق را اعتقاد كردهاند ، نه آن كه بر آن مطلع شدهاند ، و لكن كلمهء حق بر ايشان القا شده است .
درجهء دوم آن كه سخن زيد و آواز او از سراى بشنوى ، و لكن از پس ديوارى ، و بدان دليلگيرى كه او در سراى است . پس ايمان و تصديق و يقين تو به بودن او در سراى قوىتر است از تصديق تو به مجرد شنيدن « 78 » ، چه تو را چون گويند كه زيد در سراى است ، پس آواز او بشنوى ، يقينت زيادت شود . زيرا كه آواز بر شكل و صورت دلالت كند نزديك كسى كه در حال مشاهدهء صورت آواز شنيده باشد ، پس دل او حكم كند كه اين آواز آن شخص است . و اين ايمان آميخته است به دليل . و ممكن است كه خطا در اين نيز راه يابد . چه آواز آواز را ماند ، و به طريق محاكات « 79 » تكلف توان كرد ، الا آن كه در دل شنونده ، باشد كه آن نگردد « 80 » ، زيرا كه موضع تهمت نباشد ، و در اين تلبيس و محاكات غرضى تقدير نكند « 81 » .
درجهء سوم آن كه در سراى در روى و به چشم خود او را ببينى و مشاهده كنى . و اين معرفت حقيقى و مشاهدهء يقيني است ، و معرفت مقربان و صدّيقان را ماند ، زيرا كه ايشان از مشاهده تصديق كنند . پس در ايمان ايشان ، ايمان عوام و متكلمان مندرج باشد ، و متميز باشند به مزيتى كه امكان خطا با آن محال باشد . [ 19 ] آرى ، ايشان نيز متفاوتند به مقادير علمها و به درجات كشف .
اما مثال درجات علمها آن است كه يكى زيد را در سراى بيند از نزديكى و در صحن سراى در وقت اشراق خورشيد ، پس ادراك زيد به كمال او را حاصل شود . و ديگرى در خانه ، يا از دور ، يا وقت شبانگاه ، پس او را از صورت زيد چيزى متمثّل شود كه با آن متيقّن باشد كه اوست ، و لكن دقايق و خفاياى صورت زيد در نفس او متمثّل نشود . و مثل اين در تفاوت مشاهدهء كارهاى الهى متصور است .
اما مقادير علمها بدان كه يكى در سرايى زيد و عمرو و بكر و غير ايشان را بيند ، و ديگرى جز زيد را نبيند . پس معرفت اولين زيادت باشد به بسيارى معلومات ، البته . و اين حال دل است به اضافت به علمها .
هامش
( 78 ) شنيدن از ديگرى .
( 79 ) محاكات ، تقليد كسى در آوردن ، مشابه ديگرى سخن گفتن .
( 80 ) آن در دل شنونده نگذرد ، خطور نكند .
( 81 ) تقدير كردن ، فرض كردن .