گفتى : ميوه و مرغ مسمّن و انگبين و روغن ايشان بنگريد .
مثال ديگر در نسبت دنيا به آخرت : پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما الدّنيا في الآخرة الاّ كمثل ما يجعل أحدكم إصبعه في اليمّ فلينظر ما يرجع إليه ، اى ، دنيا در آخرت نيست مگر به مثل آن چه يكى از شما انگشت خود در دريا زند ، پس بنگر كه به دو چه بازگردد .
مثال ديگر دنيا را و اهل دنيا را در مشغولى ايشان به نعيم دنيا و غفلت ايشان از آخرت و حسرتهاى بزرگ ايشان به سبب آن : بدان كه مثل اهل دنيا در غفلت ايشان مثل قومى است كه در كشتى نشستند و به جزيرهاى رسيدند و براى قضاى حاجت بيرون آمدند ، ملاح گفت كه زودتر بازآييد ، و ايشان را از مقام « 91 » بترسانيد و تخويف كرد كه كشتى برود و استعجال نمود ، پس ايشان در اطراف جزيره بپراكندند :
بعضى حاجت خود روا كردند و سوى كشتى شتافتند و آن را خالى يافتند و جايى واسعتر و نرمتر و موافقتر بگرفتند .
و بعضى در جزيره توقف نمودند و در شكوفههاى عجيب و درختان به هم دربافته مىنگريستند و نغمههاى خوش مرغان و لحنهاى لطيف موزون غريب ايشان مىشنيدند و سنگها و گوهرها و معدنها ، كه الوان و اشكال آن مختلف بود و صورتهاى آن خوب و نقشهاى آن عجيب كه چشمهاى نگرندگان را به خوبى آرايش و عجايب صور بربايد ، مىديدند ، پس يادشان آمد كه نبايد « 92 » كه كشتى برود ، و سوى آن بازگشتند ، و جز جاى تنگ نيافتند و در آن قرار گرفتند .
و بعضى را از آن سنگ و گوهرها خوش آمد ، و بر آن اكباب نمودند ، « 93 » و نفس ايشان مسامحت نكرد كه آن را بگذارند ، پس جملهاى از آن با خود بردند ، و در كشتى [ 270 ] جايى جز در غايت تنگى نيافتند ، و سنگها آن جاى تنگتر گردانيد و بر ايشان و بال گشت ، پس بر گردن خود نهادند ، و از آوردن آن پشيمان شدند ، و پشيمانى سود نداشت .
و بعضى در بيشهها در رفتند و كشتى را فراموش كردند و در تفرّج و تنزّه مبالغت نمودند تا به حدّى كه نداى ملاح نشنيدند ، بدانچه مشغول بودند به خوردن ميوهها و انبوييدن « 94 » شكوفهها
هامش
( 91 ) مقام ، اقامت و توقف .
( 92 ) نبايد ، مبادا .
( 93 ) اكباب ، ميل كردن ، روى آوردن .
( 94 ) انبوييدن ، بوييدن .