بگذريد و آن را عمارت مكنيد . و اين مثالى واضح است ، چه حيات دنيا معبر آخرت است ، و مهد ميل « 83 » اول است بر سر پل ، و لحد ميل دوم است ، و ميان ايشان مسافتى محدود است ، پس بعضى از مردمان نيمهء پل قطع كردهاند ، و بعضى ثلث آن ، و بعضى چهار دانگ آن ، و بعضى را جز يك گام نمانده است و او از آن غافل است . و هر چون كه باشد از گذشتن چاره نيست . و بنا كردن بر پل و آراستن آن به انواع آرايش ، در آن حال كه تو را مىببايد گذشت ، غايت جهل و خذلان باشد .
مثال ديگر دنيا را در نرمى مأخذ و درشتى مصدر : بدان كه اوايل كارهاى دنيا آسان و نرم پيدا آيد ، و خوض كنندهء آن پندارد كه حلاوت خروج آن چون حلاوت خوض « 84 » است . و هيهات ، خوض دنيا سهل است ، و بيرون آمدن از آن با سلامت سخت . و على - رضى اللّه عنه - سوى سلمان فارسى نوشت كه مثل دنيا مثل مار است كه بسودن آن نرم است و زهر آن كشنده ، پس اعراض كن از آن چه تو را از آن خوش آيد ، براى قلّت صحبت ، و غمهاى آن بگذار ، براى آن چه مفارقت آن بيقين دانستهاى ، و در حالى كه در آن شادتر باشى از آن ترسانتر باش ، چه صاحب آن هر گاه كه با شادى قرار گيرد مكروهى او را از آن ازعاج كند .
مثالى ديگر دنيا را در تعذر خلاص از [ 268 ] تبعات آن پس از خوض كردن در آن :
پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّما مثل صاحب الدّنيا كمثل الماشي في الماء هل يستطيع الّذي يمشى في الماء ان لا تبتلّ قدماه ، اى ، داستان صاحب دنيا چون داستان رونده است در آب ، هيچ تواند كسى كه در آب رود كه قدمهاى او تر نشود ؟ و اين حديث تو را معلوم گرداند جهل قومى كه پنداشتند كه ايشان در نعمت دنيا به تنها خائضاند و دلهاى ايشان از آن پاك است و علايق آن از بواطن ايشان منقطع شده . و آن مكر شيطان است . بل اگر ايشان را بيرون آرند از آن چه در آناند ، هر آينه بزرگترين مصيبت رسيدگان باشند به فراق آن . پس چنان كه رفتن در آب اقتضا كند لا محاله كه تريى به قدم رسد ، پس همچنين ملابست دنيا علاقتى و ظلمتى در دل اقتضا كند ، بل علاقت دل با دنيا مانع حلاوت عبادت است .
هامش
( 83 ) ميل ، منارهاى بوده كه در كنار راهها براى راهيابى مسافران نصب مىشده است ، و آن مسافتى بوده در حدود چهار هزار ذراع ( المعجم الوسيط ) .
( 84 ) خوض ، درآمدن ، دخول .