تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
مثال ديگر فريفته شدن خلق را به دنيا و ضعف ايمان ايشان به قول حق تعالى در آن چه ايشان را از آفت‌هاى دنيا بترسانيده است : حسن گفت : به من چنان رسيد كه پيغامبر - عليه السلام - ياران خود را گفت : انّما مثلى و مثلكم و مثل الدّنيا كمثل قوم سلكوا مفازة غبراء حتّى إذا لم يدروا ما سلكوا منها اكثر او ما بقي ، انفدوا الزّاد و حسروا الظّهر و بقوا بين ظهراني المفازة ، و لا زاد و لا حمولة فأيقنوا بالهلكة ، فبينما هم كذلك إذ خرج عليهم رجل في حلّة يقطر رأسه ، فقالوا هذا قريب عهد بريف و ما جاءكم هذا الاّ من قريب ، فلمّا انتهى إليهم قال يا هؤلاء ، قالوا يا هذا ، قال على ما أنتم عليه ؟ فقالوا على ما ترى ، قال أ رأيتم ان هديتكم إلى ماء رواء و رياض خضر ما تعملون ؟ قالوا لا نعصيك شيئا ، قال اعطونى عهودكم و مواثيقكم باللّه ، فأعطوه عهودهم باللّه و مواثيقهم باللّه لا يعصونه شيئا . قال فأوردهم ماء رواء و رياضا خضرا فمكث فيهم ما شاء اللّه [ 271 ] ثمّ قال يا هؤلاء ، قالوا يا هذا ، قال الرّحيل ، قالوا إلى اين ؟ قال إلى ماء ليس كمائكم و إلى رياض ليست كرياضكم ، فقال أكثرهم و اللّه ما وجدنا هذا حتّى ظننّا انّا لن نجده ، و ما نصنع بعيش خير من هذا ، قال و قالت طائفة و هم أقلّهم أ لم تعطوا هذا الرّجل عهودكم و مواثيقكم باللّه ان لا تعصوه شيئا و قد صدقكم في اوّل حديثه فو اللّه ليصدقنّكم في آخره ، فراح فيمن اتّبعه و تخلّف بقيّتهم ، فنذر « 100 » ربهم عدوّ فأصبحوا من بين أسير و قتيل . اى ، مثل من و مثل شما و مثل دنيا چون مثل قومى است كه در بيابانى با غبار رفتند ، تا چون ندانستند كه رفتهء ايشان بيشتر است يا باقيمانده ، بىزاد شدند و ستوران مانده كردند و ميان بيابان بىزاد و راحله بماندند و به هلاك متيقّن شدند ، و در اثناى آن چه بر اين جمله بودند مردى بر ايشان بيرون آمد حلّه پوشيده ، از سرش آب مىچكيد ، گفتند : اين قريب عهد است به زمين كشته و درخت ، « 101 » و نيامده است به شما الاّ از جايى نزديك . و چون بديشان رسيد ، او با ايشان و ايشان با او سخن گفتند ، گفت : بر چه حاليد ؟ گفتند : در آن چه مىبينى . گفت : بگوييد اگر من شما را به آب سير كننده و مرغزارى سبز راه نمايم چه مىكنيد ؟ گفتند : در هيچ چيز تو را نافرمانبردارى نكنيم . گفت : بر اين سخن عهد كنيد و پيمان بنديد به حق تعالى . پس عهد كردند و پيمان بستند كه وى را نافرمانبردارى نكنند در هيچ چيز . گفت : پس ايشان را به آب سير كننده و مرغزارهاى سبز آورد ، و ميان ايشان مدتى كه حق تعالى خواسته بود مقام كرد . پس او با ايشان و ايشان با او سخن گفتند . گفت : رحلت بايد كرد . گفتند كجا ؟ گفت : سوى آبى كه چون آب شما نيست ، و مرغزارهايى كه چون مرغزارهاى شما نيست . پس بيشتر ايشان گفتند : به خداى كه ما
هامش
( 100 ) در نسخهء خطى : فبدر ، در شرح زبيدى : فنذر ( 8 - 115 ) . ( 101 ) يعنى زمين با كشت و درخت .