و نظّارهء درختان ، و مع ذلك بر نفس خود از ددگان مىترسيدند ، و از سقطات « 95 » و نكبات « 96 » نرستند ، و خالى نبودند از خارى كه در جامهء ايشان آويزد و در پاى ايشان شود ، و از شاخى كه تنشان را خسته كند ، « 97 » و آوازى هايل كه از آن بترسند ، و درختى كه جامه به درد و عورت برهنه كند و از بازگشتن ، اگر خواهند ، مانع آيد . پس چون آخر الامر نداى كشتى به سمع بعضى از ايشان رسيد بازگشتند ، گرانبار آن چه با ايشان بود ، و در كشتى جاى نيافتند و بر ساحل بماندند و به گرسنگى هلاك شدند .
و بعضى ندا هم نشنيدند و كشتى برفت : طايفهاى را از ايشان ددگان بشكستند ، و قومى را كه حيران و سرگردان مىگشتند ياوه رفتنشان هلاك كرد ، و گروهى را ماران بگزيدند و جيفههاى منتن « 98 » شدند .
و اما جماعتى كه با گرانبارى [ گلها ] و سنگهاى آراسته به كشتى رسانيدند ، بندهء آن گشتند و در غم حفظ و ترس فوت آن بماندند ، و جاى را بر ايشان تنگ گردانيد ، در اندك مدتى شكوفه پژمرده و سنگ بد رنگ شد و نتن « 99 » آن ظاهر گشت و با عفونت جاى را بر ايشان تنگ مىداشت و به نتن و وحشت مىرنجانيد ، و حيلتى نبود جز آن كه آن را در دريا اندازند تا از آن برهند ، و آن كه از آن بخورده بود در وى اثر كرد ، و به وطن خود نرسيد مگر پس از آن چه انواع رنجوريها بر وى ظاهر شد به سبب آن بويها ، پس رنجور و مدبر « 100 » در خانه رسيد .
و كسى كه به زودى بازگشت جز فراخى جاى او فوت نشد ، از تنگى رنج ديد ، و ليكن چون به وطن رسيد راحت يافت .
و كسى كه اول بازگشت جاى فراختر يافت ، و با سلامت به وطن رسيد .
و اين امثال أصناف اهل دنياست در مشغول شدن ايشان به حظهاى عاجل ، و فراموشى آمدن و بازگشتن ، و غفلت ايشان از عاقبت كار . و در غايت زشتى باشد كه كسى دعوى عقل و بصيرت كند ، پس سنگهاى زمين وى را بفريبد ، و آن زر و سيم است و گياه ريزنده ، و آن آرايش دنياست ، و هيچ چيز از آن در حال مرگ با وى صحبت نكند ، بل پر و بال او بسوزد و در حال به غم و ترس مشغول گرداند . و اين حال همهء خلق است ، مگر كسى كه حق تعالى او را در عصمت داشته است .
هامش
( 95 ) سقطات ، لغزشها .
( 96 ) نكبات ، سختيها .
( 97 ) خسته ، مجروح .
( 98 ) منتن ، بدبوى .
( 99 ) نتن ، بوى ناخوش ، گندگى .
( 100 ) مدبر ، بدبخت .