عيسى - عليه السلام - گفت : به حقيقت شما را مىگويم : چنانچه بيمار در طعام نگرد به سبب سختى درد طعام وى را خوش نيايد ، بل همچنين صاحب دنيا را عبادت خوش نباشد و حلاوت آن با دوستى دنيا نيابد ، به حقيقت شما را مىگويم كه بر ستور چون برننشينند و آن را در كار ندارند صعب شود و خوى او متغيّر گردد ، همچنين دلها چون به ذكر مرگ و رنج عبادت نرم كرده نشود قسوت و غلظت پذيرد ، به حقيقت شما را مىگويم : مشك تا پاره نگردد يا خشك نشود زود باشد كه انگبين در او كنند ، همچنين دل را تا شهوتها نراند يا طمع مدنّس نگرداند يا نعمت به قسوت نرساند زود باشد كه جاى حكمت شود .
پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّما بقي من الدّنيا بلاء و فتنة و انّما مثل عمل أحدكم كمثل الوعاء إذا طاب اعلاه طاب اسفله و إذا خبث أعلاه خبث اسفله ، اى ، از دنيا جز بلا و فتنه نمانده است ، و مثل عمل يكى از شما جز مثل باردانى « 85 » نيست ، چون بالاى آن خوش باشد فرود او خوش باشد ، و چون بالاى او پليد باشد فرود آن پليد باشد .
مثالى ديگر چيزى را كه از دنيا باقى مانده است و اندكى آن به اضافت آن چه گذشته است :
انس روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : مثل هذه الدّنيا مثل ثوب شقّ من اوّله إلى آخره فبقي متعلّقا بخيط في آخره فيوشك ذلك ان ينقطع ، اى ، مثل اين دنيا مثل جامهاى است كه از اول تا آخر دريده شود و به رشتهاى در آخر آن متعلق بماند ، و زود باشد كه آن منقطع شود .
مثال ديگر در آن چه علايق دنيا بعضى به بعضى ادا كنند تا به هلاك انجامد :
عيسى - عليه السلام - گفت : مثل طالب دنيا مثل خورندهء آب درياست ، هر چند بيشتر خورد تشنگيش بيشتر شود تا به حدى كه وى را بكشد .
مثال ديگر در مخالفت آخر دنيا اول آن را ، و در تازگى اوايل و خبث عواقب آن : بدان كه شهوتهاى دنيا در دل خوشاينده است ، چون شهوتهاى طعام در معده . و بنده در حال مرگ شهوتهاى دنيا را در دل ، از كراهيت و بدبويى و زشتى ، آن يابد كه طعامهاى لذيذ را چون در معده به غايت خود برسد . و چنان كه طعام هر چند لذيذتر و خوبتر و شيرينتر رجيع « 86 » او بدبويتر ، همچنان شهوتى كه در دل مشتهىتر و لذيذتر و قوىتر ترشى و كراهيت و رنجيدن از آن در حال
هامش
( 85 ) باردان ، آوند ، ظرف .
( 86 ) رجيع ، سرگين و پليدى .