تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
ايشان را گويند كه اين را مىشناسيد ؟ گويند : نعوذ باللّه كه اين را بشناسيم . گويند : اين دنياست كه بر آن تفاخر مىكرديد و براى [ 267 ] آن يك ديگر را مىكشتيد و براى آن از خويشاوندان مىبريديد و حسد مىكرديد و دشمنايگى مىبرزيديد و فريفته مىشديد . پس در دوزخ انداخته شود ، و او ندا كند كه پروردگارا ، اتباع و أشياع « 80 » من كجااند ؟ حق تعالى فرمايد : اتباع و أشياع او را به دو رسانيد . و فضيل عياض گفت : به من چنان رسيد كه روح مردى را به بالا بردند ، در ميان راه زنى را ديد كه بر او از هر زينتى ، پيرايه‌ها و جامه‌ها ، چيزى بود ، و هيچ كس بر او نمىگذشت كه نه او را خسته « 81 » مىكرد ، و چون روى مىگردانيد در غايت خوبى مىنمود ، و چون روى به كسى مىآورد در نهايت زشتى ، زالى دوموى سبز چشم كه آب از چشمش مىدويد ، [ گفت ] گفتم : بازداشت خواهم به خداى از تو . گفت : به خداى كه خداى تو را بازداشت ندهد تا درم را دشمن نگيرى . گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من دنياام . مثال ديگر دنيا را و گذشتن آدمى بر آن : بدان كه حالها سه است : حالى كه در آن چيزى نبودى ، و آن پيش از وجود تو است تا أزل ، و حالى كه تو در آن مشاهد نيستى ، و آن پس از مرگ تو است تا ابد ، و حالى ميانهء ابد و أزل ، و آن ايام زندگانى تو است در دنيا . پس بنگر در مقدار درازى آن ، و آن را به طرف ابد و أزل قياس كن تا بدانى كه آن كمتر از منزلى كوتاه است در سفرى دراز . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفته است : مالى و للدّنيا ، انّما مثلى و مثل الدّنيا كمثل راكب سار في يوم صائف فرفعت له شجرة فقال تحت ظلّها ساعة ثمّ راح [ و تركها ] ، اى ، مرا با دنيا چه كار ! داستان من و داستان دنيا چون اشتر سوارى است كه در روز گرم برفت ، پس درختى وى را بلند برداشته شد « 82 » و در سايهء آن ساعتى قيلوله كرد ، پس شبانگاه برفت . و هر كه دنيا را بدين چشم بيند بر او ميل نكند ، و باك ندارد كه ايام او چگونه گذرد ، در تنگى و ضرر ، يا در فراخى و رفاهيت ، بل خشتى را بر خشتى بنا نكند . پيغامبر - عليه السلام - به آخرت خراميد و خشتى بر خشتى و نيى بر نيى بنا ننهاد . و يكى را ديد از صحابه كه خانه‌اى از گچ بنا مىكرد ، گفت : أرى الأمر أعجل من ذلك ، اى ، كار از اين بشتابتر مىبينم . و انكار كرد « 83 » آن را . و عيسى - عليه السلام - بدين اشارت كرده است آن جا كه گفته است : دنيا پلى است ، بر آن
هامش
( 80 ) أشياع ( ج شيعه ) ، پيروان . ( 81 ) خسته ، مجروح . ( 82 ) پديدار شد ( زبيدى ) . ( 83 ) انكار كردن ، ناشايسته داشتن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 451 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى