تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
مثال ديگر دنيا را در دشمن داشتن او اهل خود را و هلاك گردانيدن او فرزندان خود را : بدان كه طبع دنيا آن است كه اول در استدراج « 77 » تلطف كند ، و آخر سوى هلاك توصل جويد . « 78 » و آن چون زنى باشد كه خود را براى خاطبان « 79 » بيارايد ، تا چون شوى او شدند ايشان را بكشد . و آمده است كه عيسى - صلوات اللّه عليه - در مكاشفات خود دنيا را ديد در صورت زالى دندان شكسته كه از هر زينتى چيزى داشت ، پس وى را گفت : چند شوى داشته‌اى ؟ گفت : نتوانم شمرد . گفت : همه بمرده‌اند يا همه تو را طلاق داده‌اند ؟ گفت : بل همه را بكشته‌ام . پس عيسى - عليه السلام - گفت : واى بر شويان باقى ، چگونه عبرت نمىگيرند از شويان ماضى كه يكان يكان را چگونه بكشته‌اى و از تو ترسان نمىباشند ! مثال ديگر دنيا را در مخالفت باطن آن با ظاهر : بدان كه ظاهر دنيا آراسته است و سراير « 80 » آن زشت . و آن زالى را ماند كه خود را بيارايد و مردمان را به ظاهر خود بفريبد ، و چون بر باطن او واقف شوند و مقنع از روى او برگيرند زشتى او معلوم گردد ، پس پشيمان شوند از متابعت او ، و از ضعف عقل خود در آن چه به ظاهر او فريفته شدند خجل گردند . و علاء بن زياد گفت كه در خواب زالى ديدم بزرگ بر آمده [ پوست ] كه پوستش شكنج شده و از هر زينت دنيا بر وى چيزى بود ، و مردمان گرد وى درآمده بودند و روى به دو آورده ، بتعجب در او مىنگريستند ، من چون بديدم از نگريستن ايشان بر او متعجب شدم ، من وى را گفتم : اى بدبخت ، تو كيستى ؟ گفت : مرا نمىشناسى ؟ گفتم : نى . گفت : من دنياام . گفتم أعوذ باللّه من شرّك . گفت : اگر خواهى از شرّ من مصون مانى درم را دشمن گير . و بو بكر بن عياش گفت كه در خواب زالى زشت دومويه ديدم ، دست مىزد و خلق از پس او مىرفتند دست مىزدند و رقص مىكردند ، و چون برابر من شد روى بر من آورد ، گفت : اگر بر تو دست يابم همين كنم كه بر اين جماعت كرده‌ام . پس بو بكر بگريست و گفت : اين شبى ديدم پيش از آن كه آمدم به بغداد . و فضيل بن عياض گفت كه از ابن عباس آمده است كه روز قيامت دنيا را بر صورت زنى دوموى سبز چشم ، نابهاى دندان بيرون آمده ، زشت خلقت ، بيارند و بر سر مردمان بايستانند و
هامش
( 77 ) استدراج ، بتدريج نزديك گردانيدن و فريب دادن ، استدراج خداى تعالى بنده را فراوان دادن نعمت در وقت معصيت است و اندك اندك او را به خشم و عقوبت خود نزديك گردانيدن . ( 78 ) خاطب ، خواستگار . ( 79 ) توصّل ، پيوستگى به لطف و حيله . ( 80 ) سراير ( ج سريره ) ، باطنها .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 450 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى