پس دل را آن چه از آن روشن شود بعينه بهشت است نزديك قومى . [ 18 ] و آن سبب استحقاق بهشت است نزديك اهل حق . و فراخى ملك بنده در بهشت بر اندازهء فراخى معرفت اوست ، و به مقدار آن چه او را از حق تعالى و صفات و افعال او روشن شود . و مراد از طاعتها و اعمال همهء جوارح جز صافى كردن و پاك داشتن و روشن گردانيدن دل نيست . و هر كه آن را پاك گرداند ، نيكبخت شود و در نعيم مقيم باقى ماند . و مراد از تزكيت او آن است كه انوار ايمان - اى ، اشراق نور معرفت - در او حاصل شود . و مراد از قول حق تعالى :
فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ ،
« 76 » و از قول او :
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ ،
« 77 » آن است .
آرى ، اين تجلى [ و اين ] ايمان است كه او را سه مرتبه است : اول ايمان عوام ، و آن ايمان تقليد محض است ، دوم ايمان متكلمان است ، و آن ممزوج است به نوع استدلال ، سوم ايمان عارفان است ، و آن مشاهده است به نور يقين .
و اين مراتب تو را به مثالى روشن شود . و آن مثال آن است كه تصديق تو به بودن « زيد » مثلا در سرايى سه درجه دارد :
يكى آن كه به بودن او ، تو را خبر كند كسى كه او را به راستى بيازموده باشى و به دروغ نشناسى و در قول متهم ندارى ، چه دل به مجرد شنيدن بر آن بيارامد و قرار گيرد . و اين ايمان است به مجرد تقليد . و مثل اين ، ايمان عوام است . چه ايشان چون به سن تمييز رسيدهاند از پدران و مادران خود وجود بارى تعالى و علم و قدرت و ارادت و ديگر صفتها ، و بعث او پيغامبر را ، و صدق پيغامبر و آن چه او آورده است بشنيدهاند ، و چنان كه بشنيدهاند قبول كردهاند و بر آن ثبات نموده و بياراميده ، و خلاف آن در دل ايشان نگشته است ، چه در حق پدران و مادران يا معلمان خود نيكو گمان بودهاند . و اين ايمان سبب نجات است در آخرت . و اهل آن از اوايل مراتب اصحاب يميناند ، و از مقربان نهاند ، زيرا كه در آن كشفى و بصيرتى و گشادى دل را به نور يقين نيست . چه خطا ممكن است در آن چه از آحاد شنيده شود ، بل از اعداد ، در چيزى كه تعلق به اعتقاد دارد . و دلهاى جهودان و ترسايان نيز بر آن چه از پدران خود شنيدهاند بياراميده است ، الاّ آن است كه ايشان آن چه اعتقاد كردهاند به خطا اعتقاد كردهاند ، زيرا كه خطا بر ايشان القا شده
هامش
( 76 ) انعام 6 - 125 .
( 77 ) زمر 39 - 22 .