و بو سليمان « 42 » گفت : از شهوتهاى دنيا صبر نكند جز كسى كه در دل او چيزى باشد كه او را به آخرت مشغول گرداند .
و مالك بن دينار گفت : بر دوستى دنيا با يك ديگر صلح كردهايم ، و يكى از ما ديگرى را نفرمايد و باز ندارد ، و خداى - عز و جل - ما را بر اين نگذارد ، پس كاشكى بدانمى كه كدام عذاب خداى نازل شود .
و بو حازم گفت : اندك دنيا از بسيار آخرت مشغول كند .
و حسن گفت : دنيا را خوار داريد كه به خداى كه هيچ كس را از آن گوارانتر نباشد كه خوار دارندهء آن را . و همو گفت كه [ چون ] حق تعالى بندهاى را نيكويى خواهد ، او را از دنيا عطايى دهد پس بازگيرد ، و چون سپرى شود بازدهد ، و چون بندهاى بر او خوار شود ، دنيا را براى او مبسوط گرداند . و يكى از ايشان « 43 » بر اين جمله دعا گفتى : اى نگاه دارندهء آسمان از آن چه « 44 » بر زمين افتد ، دنيا را از من بازگير .
و محمد بن منكدر گفت : چه گويى اگر كسى صائم الدهر باشد و افطار نكند ، و همه شب نماز گزارد و سست نشود ، و مال خود به صدقه دهد ، و در راه خداى مجاهده كند ، و از محارم خداى باز باشد ، جز آن كه روز قيامت وى را بيارند و گويند كه « اين كسى است كه بزرگ داشته است چيزى را كه خداى - عز و جل - خوار كرده است ، و خوار داشته است چيزى را كه خداى تعالى عظيم داشته است . » چه گويى حال او چگونه بود ؟ پس كيست از ما كه دنيا نزديك او بزرگ نيست ، با آن چه خطا و گناه ارتكاب نمودهايم .
و بو حازم گفت : مؤنت دنيا و آخرت سخت است : و اما مؤنث آخرت بدانچه بر اداى آن معينى نيابى ، و مؤنث دنيا بدانچه دست در چيزى نزنى كه نه فاسقى بدان سبقت نموده باشد .
و بو هريره گفت : دنيا ميان آسمان و زمين چون مشك كهنه حركت كند ، از آن روز باز كه آفريده شده است تا آن روز كه نيست شود گويد : يا رب ، چرا مرا دشمن دارى ؟ و بارى تعالى مىفرمايد : خاموش شو اى ناچيز ، خاموش شو اى ناچيز .
و عبد اللّه بن مبارك گفت كه دوستى دنيا و گناهان دل را در ميان گرفته است ، پس نيكويى بدان كى رسد .
هامش
( 42 ) بو سليمان دارانى .
( 43 ) يكى از صوفيان .
( 44 ) آن چه ، آن كه .