تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
اعتماد كننده را خوار فرو گذاشته ، در او به چشم حقيقت نگريد كه سرايى است كه حوادث و دواهى آن بىشمار است و مذمت الهى آن را بسيار ، نو او به كهنگى بدل [ گردنده ] است . و ملك او ناپاينده ، و عزيز او سوى خوارى پوينده ، و بسيار او اندك را جوينده ، و زندهء او ميرنده ، و خير او فوت شونده ، پس بيدار شويد از خواب و هشيار گرديد از غفلت ، پيش از آن چه گويند « فلان بيمار است و بغايت زار و نزار است ، هيچ دارويى هست كه وى را سود دارد ؟ و هيچ طبيبى هست كه وى را علاج كند ؟ » پس طبيبان را براى تو بخوانند ، و در تحصيل شفاى تو در مانند ، پس گويند « فلان وصيّت كرد و مال خود در شمار آورد » ، پس گويند « زبانش گران شده است ، با دوستان سخن نمىگويد ، و همگنان را نمىشناسد » ، و در آن حال پيشانى خوى گيرد ، و ناله تواتر پذيرد ، و يقين تو حاصل آيد ، و گمانت صادق شود ، و زبانت بسته گردد . و دوستان تو در گريه شوند و گويند « اين پسر تو فلان است ، و اين برادر تو فلان است » ، و سخن ممنوع باشد ، نتوانى گفت ، و زبان در مهر آيد ، نتوانى جنبانيدن ، آن گاه قضا بر تو نزول فرمايد و جان از تو رحلت نمايد ، آن گاه سوى آسمان گرايد ، و برادران فراهم آيند و كفن حاضر آرند و به شستن و كفن پيچيدن تو مشغول شوند ، و پرسندگان « 50 » منقطع گردند ، و حاسدان فارغ آيند ، و اهل تو مفتون مال شوند و تو مرهون اعمال بمانى . و يكى از ايشان « 51 » پادشاهى را گفت كه سزاوارترين مردمان به نكوهش دنيا آن كس است كه در آن بسطت « 52 » يابد و كارش ممهّد شود ، چه در اين حال متوقع آفتى تواند بود : اما به هلاك مال پس محتاج آن شود « 53 » ، و اما به تفرقهء جمع ، و اما به إبطال جاه ، و اما به رنجور گردانيدن تن ، و اما به مصيبت عزيزى رسانيدن . پس دنيا به نكوهيدن سزاوارتر باشد ، چه او داده باز ستاند و در بخشيده رجوع كند ، در اثناى آن چه كسى را به خنده آرد ديگرى را بر او بخنداند ، و در ميان آن چه براى وى بگريد ديگرى را بر وى بگرياند ، در اثنايى كه دست گشايد به عطا ، باز گشايد به استرداد ، امروز براى كسى تاج عزت سازد ، فردا او را در خاك مذلت اندازد ، رفتن آن چه رفت و ماندن آن چه ماند بر وى يكسان است ، در باقيمانده از رفته خلفى يابد ، و از همگنان به بدلى راضى شود .
هامش
( 50 ) پرسندگان ، عيادت كنندگان . ( 51 ) يكى از صوفيان . ( 52 ) بسطت ، فراخى ، فزونى . ( 53 ) در شرح زبيدى : ( لانه يتوقع آفة تعدو على ماله فتجتاحه ) اى تستأصله بالهلاك ( 8 - 100 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 442 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى