بگذارد ، دوم آن كه گور خود را بنا كند پيش از آن كه در او رود ، سوم آن كه آفرينندهء خود را خشنود گرداند پيش از آن كه به لقاى او رسد . و همو گفت : شؤم دنيا را بدان حدّ است كه تمنّاى تو او را از طاعت خداى مشغول گرداند ، پس افتادن در آن چگونه باشد ! و بكر بن عبد اللّه گفت : هر كه خداى را دوست دارد و خواهد كه از دنيا بىنياز شود [ به دنيا ] ، همچون فرو ميرانندهء آتش باشد به كاه « 47 » و بندار گفت كه چون ابناى دنيا را بينى كه در زهد سخن گويند ، بدان كه سخرهء ديوند . و همو گفت : هر كه روى به دنيا آرد ، آتش آن وى را بسوزد چنان كه خاكستر شود ، يعنى حرص ، و هر كه روى به آخرت دارد ، آتش آن وى را صافى گرداند ، چون زر گداخته ، و هر كه روى به خداى آرد ، آتش توحيد وى را بسوزد ، پس جوهرى شود كه قيمت آن را حدّى نباشد .
و على - رضى اللّه عنه - گفت كه دنيا شش چيز است : مطعوم و مشروب و ملبوس و مركوب و منكوح و مشموم : و شريفتر مطعومات انگبين است ، و آن لعاب مگسى است ، و شريفتر مشروبات آب است ، كه نيكو كار و بدكار در آن برابرند ، و شريفتر ملبوسات حرير است ، و آن بافتهء كرمى است ، و شريفتر مركوبات اسب است ، و مردان بر آن كشته شوند ، و شريفتر منكوحات زن است ، و آن كميزدانى « 48 » در كميزدانى است ، به خداى به خداى كه زن نيكوترين چيزى از خود بيارايد و زشتترين چيزى از او خواسته شود ، و شريفتر مشمومات مشك است ، [ 261 ] و آن خونى است در ناف جانورى .
بيان موعظت در نكوهش دنيا و صفت آن
( 1 ) يكى از ايشان « 49 » گفت : اى مردمان عمل كنيد به آهستگى ، اعمال صالح تقديم نماييد ، و از خداى بترسيد ، و به امل فريفته مشويد ، و أجل را فراموش مكنيد ، و به دنيا مگراييد كه غدّار فريبنده است ، براى شما رنگ غرور آميخته است ، و خون شما به نيرنگ آرزو ريخته ، براى خاطبان « 50 » خود را بياراسته است ، و چون عروسان در جلوه خاسته ، چشمها سوى او مصروف است ، و دلها بر او موقوف ، و نفسها بر او مشغوف « 51 » است ، بسيار عاشق را سر برداشته است « 52 » ، و بسيار
هامش
( 47 ) در عربى : قال بكر بن عبد اللّه : من أراد ان يستغنى عن الدنيا بالدنيا كان كمطفئ النار بالتّبن ( زبيدى 8 - 98 ) .
( 48 ) كميز ، بول ، كميزدان ، شرمگاه .
( 49 ) يكى از صوفيان .
( 50 ) خطبه ، خواستگارى .
( 51 ) مشغوف ، عاشق ، دلبسته .
( 52 ) يعنى كشته است .