و آمده است كه عمر - رضى اللّه عنه - به شام رفت ، بو عبيدهء جرّاح وى را استقبال كرد بر شترى كه مهار وى رسنى بود ، و بر وى سلام گفت ، عمر وى را بپرسيد ، پس به خانهء او رفت ، و در آن جز شمشير و سپر و پالانى نبود ، گفت : اگر متاعى سازى ؟ گفت : اى امير المؤمنين ، اين ما را به قرارگاه رساند . « 31 » و سفيان گفت : از دنيا براى تن خود بگير ، و از آخرت براى دل خود .
و حسن گفت : به خداى كه بنى اسرائيل به سبب دوستى دنيا بت پرستيدند پس از پرستيدن خداى .
وهب « 32 » گفت كه در بعضى كتب خواندم كه دنيا غنيمت زيركان است ، و غفلت جاهلان ، نشناختند آن را تا از آن بيرون [ آمدند ] ، پس خواستند كه ايشان را باز گردانند ، نگردانيدند .
و لقمان پسر خود را گفت : اى پسر ، از آن روز باز كه به دنيا آمدى دنيا را پس پشت انداختى ، و روى به آخرت آوردى ، و سرايى كه بدان نزديك مىشوى ، تو بدان نزديكتر باشى از سرايى كه از آن دور مانى .
و سعيد بن مسعود « 33 » گفت كه چون بندهاى را بينى كه دنياش زيادت شود و آخرتش نقصان پذيرد و او بدان راضى باشد ، مغبونى بود كه به روى وى بازى كرده شود و او نداند .
و عمرو بن عاص بر منبر گفت : به خداى كه هرگز قومى را از شما راغبتر نديدم در چيزى كه پيغامبر در آن بىرغبت بود ، به خداى كه بر پيغامبر سه روز نگذشت كه نه آن چه بر او « 34 » بود بيش از آن بود كه او را « 35 » بود .
و حسن پس از آن چه
فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا
« 36 » بخواند گفت : اين كه گفته است ؟ آفريدگار دنيا گفته است ، و او بدان داناتر است ، بپرهيزيد از چيزى از دنيا كه مشغول كند ، چه مشغولى دنيا بسيار است ، هيچ كس بر نفس خود در مشغولى نگشايد كه نه زود باشد كه در آن ده در ديگر بر او بگشايند . و همو گفت : بيچاره است پسر آدم ، راضى شده است به سرايى كه حلال آن حساب است و حرام آن عذاب : اگر از حلال گيرد در حساب افتد ، و اگر از حرام گيرد در عذاب ماند .
هامش
( 31 ) در كيمياى سعادت : گفت [ عمر ] : چرا اندر خانه خنورى ( خنور ، لوازم خانه از ظرف و كأسه و كوزه و خم و جز آن ) نساختى ؟ گفت : آن جا كه ما همى رويم اين كفايت است . يعنى گور ( 2 - 141 ) .
( 32 ) وهب بن منبّه .
( 33 ) در شرح زبيدى : سعد بن مسعود هذا لم أجد له ترجمة في رجال الحديث . . . ( 8 - 95 ) .
( 34 ) بر او ، به زبان او .
( 35 ) او را ، به سود او .
( 36 ) لقمان 31 - 33 .