تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
گفتند : آرى . گفت : اگر دنيا را دوست مىدارند باك ندارم كه بت نپرستند ، و من بامداد و شبانگاه سه خصلت ميان ايشان قايم كنم : گرفتن مال از غير حق ، و خرج آن در غير حق ، و امساك از حق . و همهء شرها تبع اين است . و مردى على را - رضى اللّه عنه - پرسيد : اى امير المؤمنين ، دنيا را براى ما صفت كن . گفت : چه صفت كنم سرايى را كه تندرست در او ايمن نباشد ، و بيمار پشيمان بود ، و درويش اندوهگين شود ، و توانگر در فتنه افتد ، در حلال آن حساب است و در حرام آن عذاب . و بار ديگر همين معنى از وى درخواستند گفت : مختصر گويم يا مطوّل ؟ گفتند : مختصر . گفت : حلال آن حساب است و حرام آن عذاب . و مالك بن دينار گفت : بپرهيزيد از جادويى كه او دلهاى علما را جادو كند ، يعنى دنيا . بو سليمان دارانى گفت : چون آخرت در دلى باشد ، دنيا بيايد وى را زحمت دهد « 30 » ، و چون دنيا در دل بود ، آخرت وى را زحمت ندهد ، زيرا كه آخرت كريم است و دنيا لئيم . و اين تشديدى عظيم است . و اميد داريم كه آن چه سيّار بن حكم گفته است صحيح‌تر باشد ، كه او گفته است كه دنيا و آخرت در دل جمع مىشوند ، پس هر كدام كه از ايشان غالب باشد ديگرى تبع وى شود . و مالك بن دينار گفت : به اندازهء آن چه براى دنيا اندوهگين شوى انديشهء آخرت از دل بيرون رود ، و به قدر آن چه براى آخرت غم خورى انديشهء دنيا در دل نماند . و اين مقتبس است از آن چه عيسى - صلوات اللّه عليه - گفته است كه دنيا و آخرت دو انباغ‌اند ، به قدر آن چه يكى خشنود گردد ديگرى در خشم شود . و حسن گفت : به خداى جماعتى را [ 258 ] دريافتم كه دنيا بر ايشان خوارتر از خاك بود كه بر او مىرفتند ، باك نداشتندى كه به مشرق رود يا به مغرب ، و اين را باشد يا آن را . و مردى حسن را گفت : چه فرمايى در مردى كه حق تعالى وى را مال دهد و او آن را صدقه دهد و صلت رحم به جاى آرد و إحسان كند ؟ روا باشد وى را كه به تنعّم زيد ؟ گفت : نى ، اگر دنيا همه او را باشد او را از آن جز كفاف نبود ، و آن براى روز حاجت خود پيش فرستد . و فضيل گفت : اگر همهء دنيا بر من عرضه كنند بدانچه مرا حلال باشد و در آخرت در آن حساب نبود ، من آن را استقذار كنم چنان كه يكى از شما مردار را كه بر جامهء او رسد .
هامش
( 30 ) زحمت دادن ، مزاحمت ، جا را تنگ كردن .