اى ، دنياى خود را به تمزيق « 27 » دين خود پيوند مىكنيم ، پس نه دين ما باقى مىماند و نه آن چه مىپيونديم در آن ، پس خنك بندهاى را كه پروردگار خود - خداى - را برگزيند ، و براى آن چه توقع مىكند دنياى خود بدهد .
و گفتهاند :
أرى طالب الدّنيا و ان طال عمره * و نال من الدّنيا سرورا و أنعما
كبان بنى بنيانه فأقامه * فلمّا استوى ما قد بناه تهدّما
اى ، مىبينم طالب دنيا را ، اگر چه عمرش دراز شود و از دنيا شادى و نعمتها يابد ، چون بانيى كه بنا كرد و آن را قايم گردانيد ، پس چون بناى او مستوى شد ويران گشت .
و گفتهاند :
هب الدّنيا تساق إليك عفوا * ا ليس مصير ذاك إلى انتقال
و ما دنياك الاّ مثل فيء * اظلّك ثمّ آذن للزّوال
اى ، چنين گير كه دنيا آسان تو را دهند ، نه آخرش انتقال است ؟ و دنياى تو جز چون سايهاى نيست كه [ تو ] را در سايه دارد ، پس اعلام زوال دهد .
و لقمان گفت : اى پسر ، دنيا را به آخرت به فروش تا هر دو تو را باشد ، و آخرت را به دنيا مفروش كه هر دو از تو بشود .
و مطرّف بن شخير گفت : در عيش خوش پادشاهان و نرمى جامهء ايشان منگر ، و ليكن در زودى رفتن و بدى جاى ايشان نگر .
و ابن عباس - رضى اللّه عنهما - گفت كه خداى - عز و جل - دنيا را سه جزء كرده است :
جزئى مؤمن را و جزئى منافق را و جزئى كافر را ، پس مؤمن از آن توشه سازد ، و منافق خود را بيارايد ، و كافر تمتع گيرد .
و يكى از ايشان گفت : دنيا مردارى است ، پس هر كه چيزى [ 257 ] از آن خواهد بايد كه بر معاشرت سگان صبر كند .
هامش
( 27 ) تمزيق ، پاره كردن .