نجات يا بى ، و نمىپندارم كه نجات يا بى .
و فضيل گفت : فكرت من در اين آيت دراز شد : انّا جعلنا ما على الارض زينة لها لنبلوهم أيّهم احسن عملا و انّا لجاعلون ما عليها صعيدا جرزا ، « 25 » اى ، آن چه در دنيا آفريدهايم ، از معادن و نبات و حيوان ، آن را آرايش زمين گردانيدهايم تا ابتلا فرماييم « 26 » كه از مردمان در آن بىرغبتتر كيست ، و واگذارندهتر كه ، ما آن را بيابانى خالى خواهيم گردانيد كه در آن حيوان و نبات و معادن نباشد .
و يكى از حكما گفت كه هيچ چيز از دنيا نيابى كه نه پيش از تو آن را اهلى بوده است ، و پس از تو اهلى خواهد بود ، و از دنيا تو را جز طعام بامداد و شبانگاه نيست ، پس در خوردن آن هلاك مشو ، و در دنيا روزهگير و در آخرت افطار كن ، چه سرمايهء دنيا هوى است و سود آن آتش .
و راهبى را گفتند كه روزگار را چگونه مىبينى ؟ گفت : تنها را كهنه مىكند و اميدها را نيز مىگرداند و مرگ را نزديك مىآرد و آرزو را دور مىبرد . گفتند : حال اهل آن چيست ؟ گفت :
يابندهء آن در تعب است و نايابنده در نصب .
مترجم مىگويد : ائمهء لغت « تعب » و « نصب » را يك معنى گفتهاند ، اما همانا كه « نصب » تعبى را گويند كه قايم و ثابت باشد .
و نيز گفتهاند :
و من يحمد الدّنيا بعيش يسرّه * فسوف لعمرى عن قليل يلومها
إذا أدبرت كانت على المرء حسرة * و ان أقبلت كانت كثيرا همومها
اى ، هر كه دنيا را به عيش شاد كننده بستايد ، به زندگانى من كه به زودى آن را ملامت كند ، چون روى بگرداند بر مرد حسرت باشد ، و چون اقبال كند انديشههاى او بسيار بود .
و حكيمى گفت : دنيا بود و من در آن نبودم ، و برود و من در آن نباشم ، پس مرا بر آن سكونتى نباشد ، چه عيش آن بىمنفعت است و صفوت آن تيرگى و اهل آن در ترساند ، اما از زوال نعمت و اما از وقوع مرگ . و يكى از ايشان گفت كه از عيب دنيا آن است كه كسى را بر وفق استحقاق ندهد ، يا كم از آن دهد يا بيش از آن .
و سفيان گفت : نعمتها را نمىبينى ؟ گويى بدان خشمى حاصل شده است ، [ 256 ] چه آن
هامش
( 25 ) كهف 18 - 7 و 8 .
( 26 ) ابتلا ، امتحان .