مخصوص مزدوج شده ، پس علم سوم از ازدواج ايشان حاصل آيد ، بر مثال نتاج كه از ازدواج نر و ماده حاصل شود . پس چنان كه كسى داند كه استنتاج اسب كره از درازگوشى و گاوى يا از آدميى ممكن نگردد ، بل از اصلى مخصوص - و آن اسب فحل و ماديان باشد - امكان دارد ، و آن نيز آن گاه باشد كه ميان ايشان ازدواجى حاصل آيد مخصوص ، پس همچنين هر علمى را دو اصل مخصوص است ، و ميان ايشان طريقى است در ازدواج كه علم مستفاد مطلوب از آن حاصل آيد .
پس نادانستن اين أصلها و كيفيت ازدواج مانع علم باشد . و مثال او آن است كه ياد كرديم از نادانستن جهتى كه صورت در آن بود . بل مثال او آن است كه آدمى خواهد مثلا كه قفاي خود را ببيند : پس اگر او آينه را برابر روى خود دارد و برابر قفا نباشد ، پس قفا در آن پيدا نيايد ، و اگر برابر قفا دارد و برابر چشم او نباشد ، پس نه آينه را بيند و نه صورت قفا را در آينه ، پس محتاج باشد به دو آينه ، كه يكى از آن پس قفا نصب كند ، و ديگرى در مقابلهء آن چنان كه آن را ببيند ، و مناسبتى كه ميان وضع هر دو باشد رعايت كند تا صورت قفا در آينهاى كه مقابل آن است منطبع شود . پس صورت آن آينه در آينهء ديگر كه مقابل چشم است انطباع پذيرد ، پس چشم صورت قفا را ببيند . [ 17 ] پس همچنين در اقتناص « 72 » علمها طريقهاى عجيب است كه در آن گشتنها و پيچيدنهاست عجيبتر از آن كه در آينه ياد كرديم . و در روى زمين عزيز الوجود است كسى كه كيفيت حيلت در آن پيچيدنها بداند .
و اين اسباب است كه دلها را از معرفت حقايق كارها مانع است ، و الاّ هر دلى كه هست به فطرت صلاحيت معرفت حقايق دارد ، زيرا كه كارى ربانى شريف است ، كه از ديگر جواهر عالم بدين خاصيت و شرف ممتاز است . و حق تعالى گفته است :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ ،
« 73 » اشارتى است سوى آن كه وى را خاصيتى است كه بدان از آسمان و زمين و كوهها متميز است ، و امانت الهى را بدان تحمل مىتواند كرد .
و آن امانت معرفت و توحيد است . و دل هر آدمى مستعد حمل امانت است ، و در اصل طاقت آن دارد ، و لكن سببهايى كه ياد كرديم او را از قيام نمودن به تحمل أعباء و رسيدن به تحقيق آن متوقف مىگرداند . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : كلّ مولود يولد على الفطرة ، فأبواه يهوّدانه
هامش
( 72 ) اقتناص ، كسب كردن ، شكار كردن .
( 73 ) أحزاب 33 - 72 .