تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
خمسين صدّيقا ، اى ، از شما كسى هست كه خواهد كه حق تعالى نابينايى از وى ببرد و او را بينا گرداند ؟ بدانيد هر كه در دنيا رغبت نمايد و اميد او در آن دراز شود ، حق تعالى دل وى را كور گرداند بر اندازهء آن ، و هر كه در دنيا بىرغبت باشد و امل او در آن كوتاه باشد ، حق تعالى وى را علم دهد بىتعلم و راه راست [ نمايد ] بىهدايت ، بدانيد كه پس از شما قومى خواهند بود كه مستقيم نشود ايشان را ملك مگر به كشتن و گردنكشى كردن ، و نه توانگرى مگر به فخر و بخل ، و نه دوستى مگر به متابعت هوى ، بدانيد هر كه از شما آن زمان را دريابد پس بر درويشى و دشمنايگى و خوارى صبر كند و او بر توانگرى و دوستى و عزت قادر باشد و مراد او از آن جز رضاى خداى نبود ، حق تعالى او را ثواب پنجاه صدّيق بدهد . و آمده است كه عيسى را - عليه السلام - روزى باران و رعد و برق گرفت ، و او جايى مىطلبيد كه بدان پناهد ، از دور خيمه‌اى ديد ، سوى آن شتافت ، و چون در آن خيمه زنى ديد بگريخت ، [ در كوه ] غارى در نظر وى آمد ، سوى آن رفت ، شيرى در آن جا بود . . . دست بر سر وى نهاد و گفت : « 15 » الهى هر چيزى را جايى است و مرا جايى نيست ! وحى آمد كه جاى تو در مستقرّ رحمت من است ، « 16 » صد حورا كه به يد قدرت آفريده‌ام در حكم تو آرم ، و براى عروسى تو چهار هزار سال دعوت كنم كه يك روز از آن چون عمر دنيا باشد ، و منادى را بفرمايم تا ندا كند كه « اى زاهدان دنيا ، همه در عروسى [ زاهد دنيا ] عيسى بن مريم درآييد . » و عيسى - صلوات اللّه عليه - گفت : واى بر صاحب دنيا ، چگونه بميرد و آن را بگذارد ، و از او آمن باشد و او [ او را ] بفريبد ، و بر او واثق بود و [ او ] او را فرو گذارد ! واى بر مغروران ، چگونه لازم گرفت ايشان را آن چه نخواهند ، و جدا شد از ايشان آن چه دوست دارند ، و آن چه موعود ايشان بود بديشان رسيد ! واى بر آن كه دنيا همت اوست و گناه‌كار او ، چگونه فردا به گناه رسوا شود ! و گفته‌اند كه به موسى - عليه السلام - وحى آمد : اى موسى ، تو را بر سراى ظالمان چه كار ! آن سراى تو نيست ، انديشهء خود از آن دور دار و به عقل خود از آن جدا شو ، چه آن بدسرايى است ، مگر كسى را كه در آن عمل نيك كند ، پس نيك سرايى باشد وى را ، اى موسى ، من ترصّد
هامش
( 15 ) در كيمياى سعادت : شيرى را ديد ، از آن جا بگريخت ، گفت . . . ( 2 - 137 ) . ( 16 ) مستقر ، قرارگاه ، مستقر رحمت من ، يعنى بهشت ( همان جا ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 427 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى