مگر آن چه صدقه دهد و بگذراند ، و بخورد و نيست گرداند ، يا بپوشند و كهنه كند . گفت : الدّنيا دار من لا دار له و مال من لا مال له و لها يجمع من لا عقل له و عليها يعادى من لا علم عنده و عليها يحسد من لا فقه له و لها يسعى من لا يقين له ، اى ، دنيا سراى كسى است كه وى را سراى نيست ، و مال كسى است كه وى را مال نيست ، و براى آن كسى جمع كند كه عقل ندارد ، و كسى براى آن دشمنايگى برزد كه نزديك او علم نباشد [ 250 ] ، و كسى بر آن حسد كند كه بىوقفه بود ، و كسى براى آن سعى كند كه يقين ندارد . و گفت : من أصبح و الدّنيا أكبر همّه فليس من اللّه في شيء و الزم اللّه قلبه أربع خصال : همّا لا ينقطع عنه ابدا ، و شغلا لا يتفرّغ منه ابدا ، و فقرا لا يبلغ غناه ابدا ، و املا لا يبلغ منتهاه ابدا ، اى ، هر كه بامداد كند و دنيا بزرگتر انديشهء او بود ، او از خداى در چيزى نباشد ، و خداى - عز و جل - چهار خصلت را لازم دل او گرداند : غمى كه هرگز منقطع نشود ، و شغلى كه هرگز از آن فارغ نيايد ، و درويشيى كه هرگز به توانگرى نرسد ، و اميدى كه نهايت آن هرگز نيابد .
و بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا ابا هريرة ، الا أريك الدّنيا جميعا بما فيها ؟ اى ، اى أبو هريره ، همهء دنيا را با آن چه در آن است به تو بنمايم ؟ گفتم : بلى يا رسول اللّه . پس دست من بگرفت و مرا به واديى از واديهاى مدينه آورد ، بر سر مزبلهاى كه در آن سرهاى آدميان و پليديها و خرقهها و استخوانها بود ، پس گفت : يا ابا هريرة ، هذه الرءوس كانت تحرص كحرصكم و تأمّل آمالكم فهي اليوم عظام بلا جلد ثمّ هي صائرة رمادا و هذه العذرات الوان أطعمتهم اكتسبوها من حيث اكتسبوها ثمّ قذفوها من بطونهم فأصبحت و النّاس يتحامونها و هذه الخرق البالية كانت رياشهم و لباسهم و أصبحت و الرّياح تصفقها و هذه العظام عظام دوابّهم الّتي كانوا ينتجعون عليها اطراف البلاد فمن كان باكيا على الدّنيا فليبك ، اى ، اى أبو هريره ، اين سرها حرص مىبرزيدند چنان كه شما مىبرزيد ، و اميد مىداشتند چنان كه شما اميد مىداريد ، و امروز آن استخوانها بىپوست مانده است ، پس از اين خاكستر خواهد شد ، و اين پليديها الوان طعامهاى ايشان است كه كسب كرده بودند از آن جا كه كرده بودند ، پس آن را از شكمهاى خود بينداختند ، پس چنان گرديد كه مردمان از آن مىگريزند ، و اين خرقههاى كهن جامههاى فاخر و كسوتهاى قيمتى ايشان بود ، و اكنون چنان گرديد كه بادها آن را برهم مىزند ، و اين استخوانها استخوان مراكب ايشان است كه بر پشت آن به اطراف شهرها مىرفتند ، پس هر كه بر دنيا خواهد گريست گو بگرى . ابو هريره گفت : ما از آن جا زايل نشديم تا در گريه مبالغت ننموديم .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: الغزالي
ص٤٢٤