تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
و آمده است كه چون حق تعالى آدم را به زمين فرستاد گفت : بنا كن براى خرابى ، و بزاى براى نيستى . و داود بن هلال « 11 » گفت كه در صحف إبراهيم نوشته است كه « اى دنيا ، تو بغايت خوارى بر نيك مردان كه خود را براى ايشان مىآرايى ، من دشمنايگى تو و اعراض از تو در دل ايشان القا فرمودم ، و هيچ خلقى خوارتر از تو نيافريدم ، همهء كارهاى تو حقير است و نهايت كار تو فناست ، آن روز كه تو را بيافريدم بر تو حكم كردم كه براى هيچ كس هميشه نباشى ، و هيچ كس براى تو دايم نبود ، اگر چه بخيلى كند به تو صاحب تو ، خنك آن نيك مردان را كه من از دلهاى ايشان بر رضا مطّلع شده‌ام ، و از ضمير ايشان بر صدق و استقامت ، خنك ايشان را آن چه نزديك من است براى ايشان از جزا ، چون از گورهاى خودزى من شتابند ، نور پيشرو ايشان باشد و فريشتگان گرد بر گرد ايشان ، تا بدان رسانم ايشان را كه اميد مىدارند از رحمت من . » و پيغامبر - عليه السلام - گفت : الدّنيا موقوفة بين السّماء و الارض منذ خلقها اللّه تعالى لا ينظر إليها ، و تقول يوم القيامة يا ربّ اجعلني لادنى أوليائك نصيبا اليوم ، فيقول اسكتي يا لا شيء انّى لم أرضك لهم في الدّنيا أرضاك لهم اليوم ، اى ، دنيا [ 251 ] موقوف است ميان آسمان و زمين ، از آن روز باز كه خداى - عز و جل - آن را بيافريده است در وى نظر نفرموده است ، و روز قيامت گويد : اى پروردگار ، مرا به كمترين دوستان خود ده . بارى تعالى گويد : خاموش باش اى ناچيز ، در دنيا روا نداشتم كه تو ايشان را باشى ، امروز كى روا دارم . و در اخبار آدم - صلوات اللّه عليه - آمده است كه چون گندم بخورد معدهء او براى بيرون آمدن ثفل « 12 » بجنبيد ، و آن در هيچ چيزى از طعامهاى بهشت نبود مگر در اين درخت ، و براى آن ايشان را از آن بازداشته بودند ، پس در بهشت مىگشت ، « 13 » حق تعالى فريشته‌اى را فرمود كه « بگو چه مىخواهى ؟ » گفت : آن چه در شكم من است از أذى مىخواهم كه وضع كنم . « 14 » فريشته را فرمان آمد كه « بگو كجا مىخواهى كه وضع كنى ؟ بر عرش يا بر تختها يا بر جويها يا زير سايهء عرش و سايهء درختان ، اينجا موضعى بايست آن مىبينى ؟ رو به دنيا شو ، كه محل چنين پليديها دنياست . » پيغامبر - عليه السلام - گفت : ليجيئنّ اقوام يوم القيامة و أعمالهم كجبال تهامة فيؤمر بهم إلى النّار ،
هامش
( 11 ) لم أجد له ترجمة ( زبيدى 8 - 85 ) . ( 12 ) ثفل ، تفاله . ( 13 ) در كيمياى سعادت : تقاضاى قضاى حاجت در وى پديدار آمد : جايى طلب همى كرد در بهشت كه خويشتن را آن جا فارغ كند ( 2 - 139 ) . ( 14 ) اينكه در شكم دارم مىخواهم كه جايى بنهم ( همان جا ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 425 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى