سبزى موافق حس بصر ، و مطالب اين دو حس بر بيشتر آدميان غالبتر از مطالب ديگرى از حسهاست .
و عيسى گفت - صلوات اللّه عليه - كه دنيا را به خدايى مگيريد كه او شما را به بندگى گيرد ، گنج خود نزديك كسى نهيد كه او آن را ضايع نگرداند ، چه صاحب گنج دنيا را بيم آفت است ، و صاحب گنج خداى را بيم آفت نيست . و گفت : اى گروه حواريان ، من براى شما دنيا را نگونسار انداختم ، شما او را پس از من دستگيرى مكنيد و مايستانيد ، چه يكى از خبث دنيا آن است كه خداى را براى آن معصيت كنند ، و يكى آن كه آخرت را جز به ترك او نيابند ، پس بر دنيا بگذريد و آن را عمارت مكنيد ، و بدانيد كه اصل همهء گناهان دوستى دنياست ، و بسى شهوت ساعتى باشد كه صاحب آن را غمى دراز پيش آرد . و نيز گفت : براى شما دنيا را بر روى انداختم و شما بر پشت آن نشستيد ، پس بايد كه پادشاهان و زنان را با شما منازعت نباشد : اما پادشاهان ، در دنيا با ايشان منازعت مكنيد ، چه ما دام كه شما ايشان و دنياى ايشان را ترك كنيد متعرض شما نخواهند گرديد ، و اما زنان ، به نماز و روزه از ايشان بپرهيزيد . و نيز گفت : دنيا طالب و مطلوب است ، پس جويندهء آخرت را دنيا بطلبد تا رزقش در او تمام مىكند ، و جويندهء دنيا را آخرت مىطلبد تا مرگ بيايد و گردنش در ربقهء خود آرد .
و موسى بن يسار روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه لم يخلق خلقا أبغض إليه من الدّنيا و انّه منذ خلقها لم ينظر إليها ، اى ، حق تعالى خلقى دشمنتر از دنيا نزديك وى نيافريده است ، و از آن روز باز كه او را آفريده است در وى نظر نفرموده است .
و آمده است كه سليمان بن داود - صلوات اللّه عليهما - در موكب خود مىرفت و مرغان هوا او را سايه كرده بودند ، و جن و انس بر يمين و يسار مىرفتند ، بر عابدى از عابدان بنى اسرائيل گذشت ، او گفت : اى پسر داود ، خداى - عز و جل - ترا ملكى عظيم داده است . سليمان گفت : يك تسبيح در صحيفهء مؤمنى به از آن كه پسر داود را دادهاند ، چه ملك او نماند و تسبيح بماند .
و پيغامبر - عليه افضل الصلوات و التحيات - گفت : ألهاكم التّكاثر ، يقول ابن آدم مالى مالى و هل لك من مالك ؟ الاّ ما تصدّقت فأمضيت ، او اكلت فأفنيت ، او لبست قابليت ، اى ، نبرد كردن شما با يك ديگر به بسيارى مال شما را مشغول كرد ، فرزند آدم گويد « مال من مال من » و از مال او او را نباشد
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 423
مساهمون: الغزالي
ص٤٢٣