تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
سوم برابر حقيقتى كه مطلوب است نباشد . چه دل مطيع مصلح ، اگر چه صافى باشد ، حق صريح در وى پيدا نيايد ، چه او حق را [ 16 ] نطلبد و آينهء دل را برابر آن ندارد ، بل بسى باشد كه همت او به تفصيل طاعتهاى تن و اسباب معيشت ساختن مستغرق بود ، و انديشهء او مصروف آن نشود كه در حضرت ربوبيت و حقايق حقيقت الهى تأمل كند . پس او را منكشف نشود مگر آن چه در آن تفكر مىكند ، از دقايق آفات اعمال و عيبهاى پوشيدهء نفس ، اگر تفكر او در آن باشد ، يا مصالح معيشت ، اگر انديشهء او در آن بود . و چون بسته شدن همت در عملها و تفصيل طاعتها از انكشاف حق صريح مانع باشد ، پس در صرف انديشه در شهوتهاى دنيا و لذتها و علاقتهاى آن چه گمان توان برد ؟ و چگونه آن از كشف حقيقى مانع نشود ؟ چهارم حجاب . چه مطيع ، كه شهوتهاى خود را قهر كند و براى فكرت در حقيقتى از حقايق متجرد شود ، شايد كه آن او را منكشف نگردد ، به سبب آن كه محجوب شود به اعتقادى كه از زمان كودكى بر سبيل تقليد گرفته بود و به حسن ظن قبول كرده . و آن ميان او و حقيقت حق حايل شود ، و مانع آيد از آن چه در دل او خلاف آن چه از ظاهر تقليد تلقّف نموده است منكشف گردد . و آن نيز حجابى بزرگ است كه بيشتر متكلمان و متعصبان مذاهب بدان محجوب شده‌اند ، بل بيشتر پارسايان ، كه در ملكوت آسمان و زمين تفكر كنند ، بدان محجوب مانند ، زيرا كه اعتقادهاى تقليدى دارند كه در نفسهاى ايشان منجمد شده است و در دلهاى ايشان راسخ گشته ، و آن ميان ايشان و ادراك حقايق حجاب مىشود . پنجم نادانستن جهت مطلوب ، كه از آن [ جهت بر مطلوب دست ] توان يافت . چه طالب علم را ممكن نباشد كه نادانسته را بداند ، مگر به ياد كردن علمهايى كه مناسب مطلوب او باشد ، تا چون آن را ياد كند و در نفس خود مرتب گرداند - با ترتيبى مخصوص كه جماعتى [ از علما به ] طرق اعتبار دانند « 70 » - آن را بشناسند ، « 71 » و در اين حالت جهت مطلوب را بداند . پس حقيقت مطلوب دل او را روشن شود . چه علمهاى مطلوب كه فطرى نباشد جز به دام علمهاى حاصل صيد نتوان كرد . بل هيچ علمى نظرى حاصل نيايد مگر از دو علم سابق كه فراهم آمده باشد ، و بر وجهى
هامش
( 70 ) دانستن ، شناختن . ( 71 ) در عربى : حتى إذا تذكرها و رتبها في نفسه ترتيبا مخصوصا يعرفه العلماء بطرق الاعتبار .