تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
مىدارى . و اما آن كه محسود را از آن در دين و دنيا نفع است واضح است . اما منفعت او در دين آن است كه او از جهت تو مظلوم است ، خاصه چون حسد بر قول و فعل دارد ، به غيبت و قدح و هتك ستر و ذكر مساوى او ، چه آن هديه‌هاست كه بر وى مىفرستى ، اى ، حسنات خود هديهء وى مىسازى ، تا روز قيامت كه او را ببينى مفلس و محروم باشى از نعمت ، چنان كه در دنيا از نعمت محروم بودى . پس چنانستى كه زوال نعمت او خواستى و آن زايل نشد . آرى خداى را بر تو نعمت بود ، چه توفيق حسنات يافته بودى ، پس آن حسنات را به دو دادى ، و براى او نعمت بر نعمت اضافت كردى ، و براى نفس خود شقاوت بر شقاوت ضم گردانيدى . و اما منفعت او در دنيا آن است كه اهمّ أغراض خلق اندوه و غم و شقاوت دشمنان است و در عذاب و غم بودن ايشان ، و هيچ عذابى بزرگتر از آن نيست كه تو در آنى از درد حسد . پس اين غايت آرزوى دشمنان تو است كه ايشان در نعمت باشند و تو به سبب ايشان در غم و حسرت . و بر نفس خود آن چه مراد ايشان است به جاى آوردى . و براى اين دشمن مرگ تو نخواهد ، بل خواهد كه زندگانى تو دراز باشد و ليكن در عذاب حسد ، و در غم او باشى ، « 166 » تا نعمت خداى بر او بينى و دل تو از حسد پاره پاره شود . و براى آن گفته‌اند :
لا مات اعداؤك بل خلّدوا * حتّى يروا منك الّذي يكمد لا زلت محسودا على نعمة * فانّما الكامل من يحسد
اى ، دشمنان تو را مرگ مباد بل زندگانى جاويد باد ، تا چيزى بينند از تو كه ايشان را اندوهگين گرداند ، هميشه بر نعمت محسود بادى ، چه كامل جز آن نباشد كه وى را حسد كنند . پس شادى دشمن به غم و حسد تو بزرگتر از شادى اوست به نعمت او . و اگر داند كه تو را از غم و عذاب حسد خلاصى باشد ، آن نزديك او بزرگتر بلايى و مصيبتى بود . پس تو در آن چه ملازم آنى از غم و حسد جز بر آن جمله نه‌اى كه دشمن تو خواهد .
هامش
( 166 ) جملهء « و در غم او باشى » در حاشيهء نسخهء خطى آمده اما در متن عربى نيامده است .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 406 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى