بىنفعى كه به وى رسد ، بل با ضرورى كه احتمال كند و دردى كه تحمل نمايد ، و دين و دنياى خود را هلاك گرداند بىمنفعتى و فايدهاى .
و اما آن كه محسود را از حسد در دين و دنيا ضررى نيست واضح است ، زيرا كه نعمت به حسد زايل نشود . پس در دفع آن نكوشد ، بدانچه حق تعالى تقدير كرده است از اقبال و نعمت ، پس هر آينه تا مهلتى كه اين را معين گردانيده است بماند ، پس در دفع آن حيلتى نباشد . بل هر چيزى نزديك وى به مقدار است ، و هر مهلتى در كتابى مثبت است . و براى آن پيغامبرى از پيغامبران از ظلم زنى كه بر خلق استيلايى و تسلطي داشت شكايت كرد ، به دو وحى آمد كه « از پيش وى بگريز تا مدت وى سپرى شود . » اى ، آن چه در أزل تقدير كردهايم تغيّر بدان راه ندارد ، صبر كن تا مدتى كه قضا به دوام اقبال وى سابق شده است بگذرد . و هر گاه كه نعمت به حسد زايل نشود ، محسود را در دنيا ضررى نباشد و در آخرت بزه نبود .
و شايد كه گويى : كاشكى كه نعمت محسود به حسد من زايل شدى . و اين غايت جهل است ، چه اين بلايى است كه اول براى نفس خود آرزو مىبرى ، زيرا كه تو هم از دشمن حاسدى خالى نيستى . پس اگر نعمت به حسد زايل شدى ، خداى را بر تو و بر ديگر خلق نعمتى نماندى ، « 165 » بل نعمت ايمان هم زايل شدى ، چه كافران مؤمنان را بر ايمان حسد كنند . حق تعالى گفت :
وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ ،
اى ، طايفهاى از اهل كتاب خواستند كه شما را گمراه كنند ، و گمراه نكنند مگر نفسهاى خود را ، چه آن چه حاسد خواهد نباشد . آرى او بدانچه گمراهى ديگرى خواهد گمراه شود ، چه ارادت كفر كفر است . پس هر كه خواهد كه نعمت محسود به حسد زايل شود ، چنانستى كه خواهد كه نعمت ايمان به حسد كفّار مسلوب گردد ، و همچنين ديگر نعمتها .
و اگر خواهى كه نعمت ديگرى به حسد تو زايل شود و نعمت تو به حسد ديگرى زايل نشود ، اين غايت جهل و حماقت باشد ، چه هر يكى از حاسدان احمق نيز خواهد كه بدين خاصيّت مخصوص شود ، و تو از ديگرى اولى نهاى . پس نعمت [ 242 ] خداى بر تو در آن چه به حسد زايل نشد از آن جمله است كه شكر آن بر تو واجب است ، و تو به جهل خود آن را كراهيت
هامش
( 165 ) آل عمران 3 - 69 ، در چند چاپ عربى به جاى اين آيه ، آيهء 109 از سورهء بقره آمده است .