تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
به سبب آن كه در حق او يا در حق دوست او بدى كرده باشد . و اما آن كه داند كه وى بدان نعمت بر او تكبر كند و او كبر و تفاخر او را احتمال « 132 » نتواند به سبب عز نفس خود . و مراد از تعزز اين است . و اما آن كه در طبع او آن باشد كه بر محسود تكبر كند و به سبب نعمت او نتواند . و مراد از تكبر اين است . و اما آن كه نعمت عظيم باشد و منصب رفيع ، پس تعجب نمايد از آن چه مثل او مثل آن نعمت يابد . و اين تعجب است . و اما به سبب نعمت او از فوت مقاصد خود بترسد ، چه به واسطهء آن نعمت در أغراض او مزاحمت نمايد . و اما دوستى رياستى كه مبتنى باشد بر اختصاص به نعمتى كه در آن مساوى او نباشد . و اما آن كه به سببى از اين اسباب نباشد ، بل به سبب خبث نفس باشد و بخل از نيكويى بر بندگان خداى . و از شرح اين اسباب چاره نيست . سبب اول بغض و عداوت است . و اين صعبترين اسباب حسد است . چه ، كسى كه او را آدميى برنجاند به سببى از اسباب و مخالف غرض او باشد به وجهى از وجوه ، دل او وى را دشمن گيرد و بر او در خشم شود و كينه در سينهء او راسخ گردد ، و كينه تشفّى و انتقام اقتضا كند ، و اگر از تشفّى به نفس خود عاجز شود ، خواهد كه روزگار از او تشفّى كند . و بسى باشد كه آن را بر كرامت نفس خود حمل كند نزد خداى تعالى ، پس هر گاه كه دشمن او را بلايى رسد بدان شاد شود ، و پندارد كه خداى - عز و جل - براى وى آن را مكافات فرموده است بر دشمنايگى او . و هر گاه كه نعمتى يابد اندوهگين شود ، چه ضد مراد اوست ، و بسى باشد كه وى را ظاهر شود كه نزديك خداى او را منزلتى نيست ، از آن روى كه براى او انتقام نفرمود از دشمن او كه او را بيازرده است ، بل نعمت بر او داد . و در جمله حسد لازم بغض و عداوت است و از آن جدا نشود . و غايت پرهيزكار جز آن نباشد كه بغى نكند و از نفس خود آن را كراهيت دارد . و اما آن چه آدميى را دشمن دارد پس شادى و غم او نزديك وى يكسان باشد ، اين غير ممكن است . و اين آن است كه حق تعالى كافران را بدان صفت كرده است ، اى حسد به سبب عداوت ، آن جا كه گفته است :
هامش
( 132 ) احتمال ، تحمل .