دوم آن كه زوال او خواهد به سبب آن كه در آن راغب بود ، چنان كه در سرايى نيكو يا زنى خوب يا ولايتى واسع كه ديگرى را باشد رغبت نمايد و خواهد كه اين او را بود ، و مطلوب او اين نعمت باشد نه زوال آن ، و مكروه او فقد نعمت باشد نه تنعم ديگرى بدان « 128 » .
سوم آن كه عين آن آرزو نبرد ، بل مثل آن آرزو برد كه او را باشد ، و اگر از مثل آن عاجز شود خواهد كه از او زوال پذيرد تا ميان ايشان تفاوتى ظاهر نگردد .
چهارم آن كه نفس خود را مثل آن آرزو برد ، و اگر حاصل نشود نخواهد كه آن از او زايل گردد .
و اين چهارم اگر در دنيا باشد معفوّ عنه بود ، و اگر در دين باشد مندوب إليه ، و در سوم مذموم و غير مذموم باشد ، « 129 » و دوم خفيفتر از سوم است ، و اول مذموم محض است . و دوم را حسد گفتن بر سبيل تجوّز و توسّع باشد ، و ليكن مذموم است . حق تعالى گفت :
لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلى بَعْضٍ ،
« 130 » اى ، آرزو مبريد بدانچه خداى - عز و جل - بعضى را از شما بدان بر بعضى تفضيل داده است . پس آرزوى مثل آن مذموم نيست ، « 131 » اما آرزوى عين آن مذموم است . « 132 »
بيان اسباب حسد و منافست
( 1 ) اما منافست [ 235 ] سبب آن دوستى چيزى است كه منافست در آن است . پس اگر آن كار دينى باشد ، سبب آن دوستى خداى - عز و جل - و دوستى طاعت او بود ، و اگر دنيوى بود ، سبب آن دوستى مباحات دنيا و تنعم در آن باشد . و نظر ما در اين مقام در حسد مذموم است ، و مداخل آن نيك بسيار است ، و ليكن جملههاى آن در هفت سبب محصور است : عداوت ، و تعزّز ، و تكبر ، و تعجب ، و ترسيدن از فوت مقاصد محبوب ، و دوستى رياست ، و خبث نفس و بخل آن . چه ، نعمت كسى را كه بدان كراهيت دارد :
اما براى آن كه دشمن او باشد و نكويى او نخواهد . و اين به امثال و اكفا مخصوص نيست ، بل خسيسى پادشاهى را حسد كند ، به معنى آن كه زوال نعمت او خواهد ، بدان كه او را دشمن دارد
هامش
( 128 ) يعنى از نداشتن خود ناراحت است نه از داشتن ديگرى .
( 129 ) چون خواهد كه نعمت از ديگرى زوال پذيرد مذموم است ، و چون مثل آن را براى خود آرزو كند غير مذموم است ( زبيدى 8 - 63 ) .
( 130 ) نساء 4 - 32 .
( 131 ) قسمت اول از مرتبهء سوم .
( 132 ) مرتبهء دوم .