ربّ لو انّ لي مال فلان لكنت اعمل فيه به مثل عمله ، فهما في الاجر سواء - [ و هذا منه حبّ لان يكون له مثل ماله فيعمل ما يعمل من غير حبّ زوال النّعمة عنه ] « 123 » ، و رجل آتاه اللّه مالا « 124 » فهو ينفق في معاصى اللّه ، و رجل لم يؤته اللّه مالا « 125 » فيقول : لو انّ لي مالا لكنت اعمل به مثل عمله فهما في الوزر سواء ، اى داستان اين امّت داستان چهار كس است : مردى كه خداى - عز و جل - او را مالى و علمى داد ، پس او در مال خود به علم خود كار كند ، و مردى كه خداى - عز و جل - او را علمى داد و مال نداد ، پس او گويد « اگر مرا مال فلان بودى همچنان كردمى كه او مىكند » پس ايشان هر دو در مزد برابر باشند - و اين از دوستى آن است كه او را مثل آن مالى باشد [ تا چنان كند كه او مىكند ] بىدوستى زوال نعمت از او ، و مردى كه حق تعالى او را مالى داد ، پس او به معاصى صرف مىكند ، و مردى كه حق تعالى او را مال نداد ، پس گويد كه « اگر مرا مالى بودى مثل او عمل كردمى » ، پس ايشان هر دو در بزه يكسان و برابر باشند . پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - او را نكوهيده است از آن روى كه آرزوى معصيت داشته است ، نه از آن روى كه دوست داشته است كه او را مثل آن نعمتى باشد .
پس اكنون حرج نيست بر كسى كه ديگرى را غبطت كند در نعمتى و براى خود مثل آن آرزو برد ، هر گاه كه زوال آن را از او دوست ندارد و دوام آن را كاره نباشد . آرى اگر آن نعمت [ نعمت ] دينى واجب باشد ، چون ايمان و نماز و زكات ، پس اين منافست واجب باشد ، و آن چنان بود كه دوست دارد كه مثل او باشد ، زيرا كه اگر آن را دوست ندارد به معصيت راضى باشد ، و آن حرام است ، و اگر نعمت از فضايل باشد ، چون انفاق مال در مكارم و صدقات ، منافست در آن مندوب بود ، و اگر نعمتى [ است ] كه در آن بر وجه مباح تنعم نمايد ، منافست در آن مباح باشد . و رجوع آن همه بدان است كه خواهد كه مساوى او باشد و در نعمت به دو رسد ، و در آن كراهيت نعمت نيست . و در تحت اين نعمت دو كار بود : يكى راحت صاحب نعمت ، و دوم ظهور نقصان ديگرى و تخلّف او از وى . و او به يكى از اين دو وجه كراهيت دارد ، و آن تخلّف نفس اوست ، و مساوات او را دوست دارد . و حرج نيست بر كسى كه تخلف نفس خود كند و نقصان آن را در مباحات كراهيت دارد . آرى ، از فضيلت كم كند و مناقض زهد و توكل و رضا باشد و از مقامات رفيع محجوب گرداند ، و ليكن موجب عصيان نبود .
هامش
( 123 ) عبارت داخل قلاب از مصنف است و جزء حديث نيست .
( 124 ) در شرح زبيدى : و رجل أتاه اللّه مالا و لم يؤته علما .
( 125 ) در شرح زبيدى : و رجل لم يؤته اللّه مالا و لا علما .