تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
خداى تعالى فرو فرستاد ، از روى حسد . و صفيه « 118 » دختر حيى گفت در خدمت پيغامبر - عليه السلام - كه پدر و عم من روزى از خدمت تو بازگشتند ، پس پدرم عمم را گفت : در او چه مىگويى ؟ گفت : مىگويم كه او پيغامبرى است كه موسى به دو بشارت داده است . گفت : پس چه مىانديشى در كار او ؟ گفت : مىانديشم كه مدت حيات خود با او دشمنايگى برزم . پس اين حكم حسد است در تحريم . اما منافست حرام نيست ، بل اما واجب است و اما مندوب و اما مباح . و لفظ « منافست » بدل حسد و « حسد » بدل منافست هم كار بندند . و قثم بن عباس و فضل « 119 » خواستند كه از پيغامبر در خواهند تا ولايت صدقه ايشان را فرمايد ، على - كرم اللّه وجهه - گفت : نبايد خواست كه او شما را نفرمايد . ايشان گفتند على را كه اين سخن از تو جز منافست نيست ، پيغامبر دختر به تو داد ما را بر تو منافست نبود و نكرديم ، اين از تو حسد است ، و « 120 » ما بر تزويج فاطمه بر تو حسد نكرديم . و « منافسه » در لغت مشتق است از « نفاست » « 121 » . و دليل اباحت منافست قول حق تعالى است :
فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ،
« 122 » اى ، رغبت‌كنندگان بايد كه رغبت نمايند به مبادرت در طاعت خداى . و گفت :
سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ،
« 123 » اى ، مسابقت نمايند سوى آمرزش پروردگار خود . و مسابقت آن جا باشد كه بيم فوت بود . و آن همچنان باشد كه دو كس از بندگان به خدمت مولاى خود مسابقت نمايند ، چه هر يكى از ايشان ترسد كه ديگرى سابق شود در خدمت مولى و منزلتى يابد كه او از آن محروم ماند . و چگونه بر اين جمله نباشد كه پيغامبر - عليه السلام - اين معنى را تصريح فرموده است : لا حسد الاّ في اثنين : رجل آتاه اللّه مالا فسلّطه على هلكته في الحقّ ، و رجل آتاه اللّه علما فهو يعمل به [ 233 ] و يعلّمه النّاس ، اى ، حسد نيست مگر در دو چيز : مردى كه خداى - عز و جل - او را مالى داد و بر صرف كردن آن او را مسلط گردانيد در حق ، و مردى كه خداى - عز و جل - او را علمى روزى كرد ، پس او به علم خود كار كند و مردمان را بياموزد . پس [ در ] حديث بو كبشهء [ انمارى ] « 124 » آن را تفسير فرمود و گفت : مثل هذه الامّة مثل أربعة : رجل آتاه اللّه مالا و علما فهو يعمل بعلمه في ماله ، و رجل آتاه اللّه علما و لم يؤته مالا فيقول :
هامش
( 118 ) صفيه ، از زنان پيغامبر ( ص ) . ( 119 ) قثم و فضل ، پسران عباس بن عبد المطلب . ( 120 ) و هال آن كه . ( 121 ) نفاست ، دريغ داشتن بر كسى چيزى را و او را شايستهء آن ندانستن . ( 122 ) مطفّفين 83 - 26 . ( 123 ) حديد 57 - 21 . ( 124 ) در نسخهء خطى : بو كبشهء انصارى ، در شرح زبيدى : بو كبشهء انمارى المذحجي ( 8 - 61 ) .