تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
و ابن سيرين گفت كه هيچ كس را بر چيزى از دنيا حسد نكردم ، چه اگر او اهل بهشت است ، او را بر دنيا چگونه حسد كنم ، كه آن به نسبت بهشت در غايت حقارت است ، و اگر از اهل دوزخ است ، وى را بر دنيا چه حسد كنم ، كه بازگشت او به آتش خواهد بود . و مردى از حسن پرسيد كه مرد مؤمن حسد كند ؟ گفت : پسران يعقوب پيغامبر را فراموش كردى ، آرى حسد باشد ، و ليكن در سينه آن را پوشيده دار ، چه تا بر دست و زبان ظاهر نگردانى زيان ندارد . و أبو دردا گفت كه هيچ مردى مرگ را بسيار ياد نكند كه نه شادى و حسد او اندك شود . و معاويه گفت : توانم كه همهء مردمان را خشنود كنم ، مگر حاسد نعمت را ، كه جز به زوال آن راضى نيست . و براى آن گفته‌اند :
كلّ العداوة قد ترجى إزالتها * الاّ عداوة من عاداك من حسد
اى ، ازالت همهء دشمنيها مرجو است ، مگر دشمنى حاسد . و يكى از حكما گفت : حسد جراحتى است كه به نشود ، و حسود را همان بسنده است كه مىبيند . و اعرابيى گفت كه هيچ ظالمى به مظلوم ماننده‌تر از حاسد نديدم ، كه او نعمت تو را محنت خود پندارد . و حسن گفت : اى پسر آدم ، برادر خود را چرا حسد كنى ؟ چه اگر آن چه حق تعالى به وى داده است براى كرامت او داده است ، پس كسى را كه خداى - عز و جل - كرامت فرموده است چرا حسد كنى ؟ و اگر براى غير آن داده است ، چه حسد كنى كسى را كه بازگشت او به آتش بود ؟ و يكى از ايشان گفت كه حاسد از مجلسها جز نكوهش و خوارى نيابد ، و از فريشتگان جز لعنت و دشمنايگى ، و از خلق جز اندوه و زارى ، و در وقت نزع جز ترس و سختى ، و در حال موقف « 107 » جز نكال و رسوايى و فضيحت .

بيان حقيقت حسد و حكم آن و اقسام و مراتب آن

( 1 ) بدان كه حسد جز بر نعمتى نباشد . و چون خداى - عز و جل - برادر تو را نعمتى دهد ، تو را در آن دو حال بود : يكى آن كه آن نعمت را كراهت دارى و خواهى كه از آن كس زايل شود ، و اين حالت « حسد » نام برده مىشود . پس حدّ حسد ، كراهت نعمت و حب زوال [ 231 ] اوست بر منعم عليه .
هامش
( 107 ) موقف ، آن جاى كه در روز رستاخيز به نيك و بد اعمال مردم رسند .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 389 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى