تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
نام او اخبار نفرمود و گفت : از عمل او سه چيز با تو بگويم : حسد نكردى مردمان را بدانچه حق تعالى ايشان را از فضل خود داده است ، [ 229 ] و در مادر و پدر عقوق نياوردى ، و سخن‌چينى نكردى . و زكريا - صلوات اللّه عليه - گفت كه حق تعالى مىفرمايد كه بدخواه دشمن نعمت من است ، و بر قضاى من به خشم است ، و قسمتى كه ميان بندگان فرموده‌ام بدان راضى نيست . پيغامبر - عليه السلام - گفت : أخوف ما أخاف على امّتى ان يكثر لهم المال فيتحاسدون و يقتتلون ، اى ، صعبتر چيزى كه از آن مىترسم بر امت خود آن است كه مالشان بسيار شود ، پس يك ديگر را حسد كنند و بكشند . و گفت - عليه السلام : استعينوا على قضاء الحوائج بالكتمان فانّ كلّ ذى نعمة محسود ، اى ، يارى خواهيد بر قضاى حاجتها به پوشيده داشتن ، چه هر صاحب نعمتى مبتلا باشد به حاسدان . و گفت - عليه السلام : انّ لنعم اللّه أعداء ، اى ، هر آينه نعمتهاى خداى را دشمنان‌اند . گفتند : كيان‌اند ؟ گفت : الّذين يحسدون النّاس على ما آتاهم اللّه من فضله ، اى ، آن كسان كه حسد كنند مردمان را بدانچه خداى - عز و جل - از فضل خود ايشان را داده است . و گفت - عليه السلام : ستّة يدخلون النّار قبل الحساب بستّة ، اى ، شش گروه پيش از حساب در آتش روند ، به شش گناه . گفتند : يا رسول اللّه ، ايشان كيان‌اند ؟ گفت : الامراء بالجور و العرب بالعصبيّة و الدّهاقين بالتّكبّر و التّجار بالخيانة و اهل الرّساتيق بالجهالة و العلماء بالحسد ، اى ، اميران به جور ، و عرب به تعصب ، و دهقانان « 102 » به تكبر ، و بازرگانان به خيانت ، و روستاييان به جهل ، و عالمان به حسد . آثار يكى از سلف گفت : اول گناهى حسد بود ، ابليس آدم را حسد كرد كه وى را سجده كند ، پس حسد او را بر معصيت داشت ، يعنى ترك سجده . و عون بن عبد اللّه بر مفضّل بن مهلّب رفت ، و او آن روز والى واسط بود ، گفت : مىخواهم كه تو را پند دهم به چيزى . گفت : آن چه پند است ؟ گفت : بپرهيز از كبر ، كه اول معصيتى كه خداى را كرده‌اند كبر است ، پس
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا
( الآية ) « 103 » بخواند ، و بپرهيز از حرص ، كه حرص آدم را از بهشت بيرون آورد ، حق تعالى در بهشت كه عرض آن مثل آسمان و زمين است او را ممكّن گردانيده بود تا از آن چه خواهد تناول كند ، مگر آن يك درخت كه از آن بازداشته بود ، و او به حرص از آن تناول كرد ، پس خداى - عز و جل - او را بيرون آورد . پس
اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
« 104 » بخواند ، و بپرهيز از حسد ، كه قابيل
هامش
( 102 ) دهقان ، مالك ده ، مهتر و امير ناحيه . ( 103 ) بقره 2 - 34 . ( 104 ) بقره 2 - 38 .