تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
يك ديگر را دوست نداريد ، اى ، آيا آگاهانم شما را از چيزى كه آن را براى شما ثابت كند ؟ سلام « 97 » ميان خود آشكارا گردانيد . و گفت - عليه السلام : كاد الفقر ان يكون كفرا و كاد الحسد ان يغلب القدر ، اى ، نزديك است كه درويشى كفر باشد ، و نزديك است كه حسد قدر را غلبه كند . مترجم مىگويد كه تقريب « 98 » از آن وجه است كه راضى نبودن به تقدير ، و شك در روزى ، و حاجت به درويشى مثل خود برداشتن ، و از غنى مطلق غافل شدن نزديك است به كفر . و حق تعالى حسد حاسد و سحر ساحر را هم در بعضى كارها سبب گردانيده است ، چه وهم را در كارهاى طبعى اثر نهاده است و از شرّ سحر و حسد استعاذت فرمود ، پس از اين وجه نزديك باشد به مصارمت « 99 » اسباب . و گفته : انّه سيصيب امّتى داء الامم ، اى ، زود باشد كه درد امّتان به امت من برسد . گفتند : درد امتان چيست ؟ گفت : الا شر و البطر و التّكاثر و التّنافس في الدّنيا و التّباعد و التّحاسد حتّى يكون البغي ثمّ يكون الهرج ، اى ، فرط انباردگى « 100 » ، و با يك ديگر به بسيارى فخر كردن ، و در دنيا رغبت نمودن ، و از يك ديگر دور شدن ، و بدخواهى كردن تا به حدى كه به ظلم ادا كند ، پس به كشتن انجامد . مترجم مىگويد : « اشر » « 101 » بتر از « بطر » است و « بطر » بتر از « فرح » و فرح اگر چه در بيشتر حالها مذموم است ، چنان كه حق تعالى فرموده است :
إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ،
« 102 » اما چون بر مقتضى عقل باشد محمود بود . حق تعالى گفت :
فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا .
« 103 » و « اشر » فرحى را گويند كه بر مقتضى هوى بود . و « بطر » آن است كه نعمت را نيكو احتمال نكند و به حق آن قيام ننمايد و در غير وجه صرف گرداند . و گفت - عليه السلام : لا تظهر الشّماتة لاخيك فيعافيه اللّه و يبتليك ، اى ، در حق برادر خود شماتت ظاهر مكن كه حق تعالى او را عافيت دهد و تو را مبتلا گرداند . و آمده است كه چون موسى - عليه السلام - به حضرت پروردگار خود شتافت در سايهء عرش مردى را ديد ، و از محل او غبطت برد و گفت : اين در حضرت پروردگار عزتى دارد . و خواست كه نام او بداند ، بارى تعالى
هامش
( 97 ) سلام ، تعظيم و تكريم و تحيت . ( 98 ) تقريب ، اشاره است به لفظ « كاد » به معنى « نزديك است » . ( 99 ) مصارمت ، جدا كردن ، قطع . ( 100 ) انباردگى ، پرى نعمت . ( 101 ) اشر ، تكبر و تبختر كردن ، ناسپاس شدن . ( 102 ) قصص 28 - 76 . ( 103 ) يونس 10 - 58 .