معصيت نهافتى ، و ليكن در باطن او را گران شمرى ، و دل تو از دشمنى او باز نهايستد تا به حدّى كه امتناع نمايى از آن چه بطوع بكردى ، از بشاشت و رفق و عنايت و سعى در حاجتهاى او و همنشينى با او بر ذكر حق تعالى و يارى او بر آن چه به دو منفعتى رسد ، يا ترك دعا و ثنا [ براى او ] و تحريض بر مواسات او . و اين همه از آن جمله است كه درجهء تو را در دين ناقص كند ، و ميان تو و ميان فضل عظيم و ثواب جزيل حايل شود ، اگر تو را متعرّض داشت عقوبت نگرداند .
و چون أبو بكر - رضى اللّه عنه - سوگند خورد كه مسطح را تعهد نفرمايد ، و او به أبو بكر خويشاوندى داشت و ليكن در واقعهء « افك » سخن گفته بود ، قول حق تعالى
« وَ لا يَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ »
تا قول او
« أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ . »
« 74 » منزل شد ، و معنى آيت آن است كه « نبايد كه اهل فضل و توانگران از شما سوگند خوردند كه از دادن به خويشاوندان و درويشان و مهاجران راه خداى باز باشند » - و مسطح هم درويش بود و هم مهاجر و هم خاله زادهء أبو بكر - « و بايد كه عفو كنند و در گذارند خوض ايشان در حديث عايشه - رضى اللّه عنها - آيا دوست نداريد كه خداى - عز و جل - شما را بيامرزد ؟ » پس أبو بكر گفت : بلى دوست داريم ، و به تعهد مسطح معاودت فرمود . و اولى آن بود كه بر آن چه بوده باشد بماند ، و اگر نتواند كه در إحسان بيفزايد براى مجاهدهء نفس و خوار كردن ديو ، آن مقام صديقان باشد و از فضايل اعمال مقربان . پس حقد را در وقت قدرت سه حالت است .
يكى آن كه حق خود بىزيادت و نقصان استيفا كند ، و آن عدل است [ 221 ] .
دوم آن كه به عفو و صله إحسان فرمايد ، و آن فضل است .
سوم آن كه ظلم كند به چيزى كه مستحق آن نباشد ، و آن جور است . و او اختيار ناكسان است ، و دوم اختيار صديقان ، و اول منتها درجهء صالحان . و اكنون بايد كه فضيلت عفو و إحسان ياد كنيم .
فضيلت عفو
( 1 ) بدان كه عفو آن است كه اسقاط كنى حقى را كه مستحق آن باشى از قصاص يا غرامت . و آن غير حلم و فرو خوردن خشم است ، پس براى آن او را جدا آورديم . و حق تعالى فرموده است :
خُذِ الْعَفْوَ
( الآية ) « 75 » . و تفسير آن سابق شده است . و گفته :
وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوى ،
« 76 » اى ، اگر عفو كنيد
هامش
( 74 ) نور 24 - 22 .
( 75 ) اعراف 7 - 199 .
( 76 ) بقره 2 - 237 .