تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
برنجانيده باشد بدانچه دروغ نيست . و همچنين قول او « اى بدخوى شوخ روى بدگوى ! » چون اين خصلتها در او بود . و همچنين قول او « اگر در تو شرم بودى نگفتى ، و بدانچه كردى در چشم من بغايت حقيرى ، خداى مكافات بكناد و داد از تو بستاناد ! » و اما سخن‌چينى و غيبت و دروغ و دشنام مادر و پدر به اتفاق حرام است ، زيرا كه آمده است كه ميان خالد بن وليد و سعد سخنى رفت ، پس مردى خالد را پيش سعد ياد كرد ، [ سعد ] گفت : آهسته باش ! آن چه ميان ماست به دين [ ما ] نرسيده است . يعنى بدان نرسيده است كه يك از ما در حق ديگرى بزه‌كار شود . بدى را نشنيد ، پس چگونه روا باشد كه بگويد ؟ و دليل بر جواز آن چه دروغ و حرام نيست ، چون نسبت به دشنام و زنا و فحش ، آن است كه عايشه گفت كه ازدواج پيغامبر - عليه السلام - فاطمه را به خدمت او فرستادند ، و او برفت [ 219 ] و گفت : يا رسول اللّه ، مرا امّهات المؤمنين فرستاده‌اند ، از تو عدل مىخواهند در دختر أبو قحافه « 62 » ، و پيغامبر - عليه السلام - خفته بود ، و گفت : اى دختر ، آن چه من دوست دارم دوست دارى ؟ گفت : آرى . گفت : اين را دوست‌دار . پس بديشان بازگشت و در حال از آن اخبار كرد ، گفتند : هيچ كارى از ما كفايت نكردى . پس زينب دختر جحش « 63 » را فرستادند ، عايشه گفت : او بود كه با من در دوستى نبرد كردى . پس [ آمد و ] گفت : دختر أبو بكر ، و دختر أبو بكر ! پس همواره مرا ياد مىكرد و من خاموش بودم ، انتظار مىنمودم كه پيغامبر - عليه السلام - مرا در جواب دستورى « 64 » دهد ، پس دستورى داد و من او را دشنام زدم تا زبان من خشك شد ، پس پيغامبر گفت : او دختر ابو بكر است . يعنى تو [ هرگز با او ] در سخن مقاومت نتوانى كرد . و به دشنام اينجا فحش نخواسته است ، بلك جواب سخن او به حق و مقابلهء آن بصدق خواسته است . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : المستبّان ما قالا فهو على البادي حتّى يعتدّى المظلوم ، اى ، دو دشنام زننده يك ديگر را آن چه گويند ، و بال آن بر آغاز كننده باشد تا آن گاه كه مظلوم از حد در گذرد . پس مظلوم را انتصار « 65 » اثبات كرد تا آن گاه كه از حد بگذرد . پس اين قدر آن است كه اين جماعت مباح داشته‌اند ، و آن رخصت است در ايذا بر سبيل مكافات بر ايذاى سابق به زبان . و
هامش
( 62 ) يعنى عايشه دختر أبو بكر . ( 63 ) زينب دختر جحش از زنان رسول اكرم ( ص ) و دختر عمّهء وى بود . ( 64 ) دستورى ، اجازه . ( 65 ) انتصار ، دادستدن ، انتقام كشيدن .