تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
گفت : مرا به خشم آورد ، اگر در اين حال أدب كنم براى خشم خود بود ، و دوست ندارم كه مسلمانى را براى حميّت خود بزنم . عمر عبد العزيز گفت مردى را كه او را به خشم آورد : اگر نه آنستى كه مرا به خشم آوردى هر آينه تو را عقوبت كردمى .

بيان سخن در معنى حقد و نتايج آن و فضيلت عفو و رفق

( 1 ) بدان كه چون فرو خوردن خشم به سبب عجز از تشفي در حال لازم آيد ، به باطن باز رود و در آن محتقن شود « 69 » ، پس كينه گردد . و معنى حقد آن است كه استثقال و دشمنايگى او و نفرت از او لازم دل او شود ، و آن دايم باقى ماند . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : المؤمن ليس بحقود ، اى ، مؤمن كينه‌ور نباشد . پس حقد ثمرهء خشم است . و ثمرات حقد هشت چيز است . اول حسد و حسد آن است كه تو را حقد بر آن آرد كه زوال نعمت او خواهى ، پس اگر به دو نعمتى رسد غمناك شوى ، و اگر مصيبتى رسد شاد گردى . و اين از فعل منافقان است ، و نكوهش آن بخواهد آمد . دوم آن كه از او ببرى و جدا شوى و منقطع گردى ، اگر چه تو را طلبد و بر تو اقبال كند . سوم آن كه بر اضمار « 70 » حسد در باطن بيفزايى و به بلايى كه او را رسد شماتت نمايى . چهارم و آن كم از آن است : آن كه از او اعراض كنى بر سبيل استصغار « 71 » او . پنجم آن كه در او سخنى گويى كه حلال نباشد ، از دروغ و غيبت و افشاى سر و هتك ستر و غير آن . ششم آن كه او را محاكات « 72 » كنى بر سبيل استهزا و سخريت « 73 » به او . هفتم رنجانيدن او به زدن و دردمند گردانيدن . هشتم آن كه حق او بازدارى از صلت رحم يا گزارد وام يا رد مظلمت . و آن همه حرام است . و كمتر درجات حقد آن است كه از اين هشت آفت مذكور احتراز كنى ، و به سبب حقد در
هامش
( 69 ) محتقن شدن ، حبس شدن . ( 70 ) اضمار ، در دل پنهان كردن . ( 71 ) استصغار - « كتاب آفت‌هاى زبان » پاورقى 89 . ( 72 ) محاكات ، اداى كسى را درآوردن ، شكلك نمودن . ( 73 ) سخريت ، ريشخند .