تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠

بيان آن مقدار كه بدان انصاف استدن و تشفي نمودن از سخن روا باشد

( 1 ) بدان كه هر ظلمى كه از شخصى صادر شود مقابلهء آن به مثل آن روا نباشد ، پس مقابلهء غيبت به غيبت ، و تجسّس به تجسّس ، و دشنام به دشنام روا نبود ، و همچنين ديگر معصيتها . و قصاص و غرامت جز بر آن جمله نباشد كه شرع بدان وارد است ، و در فقه آن را تفصيل كرده‌ايم . اما دشنام به مثل مقابله كرده نشود . پيغامبر - عليه السلام - گفت : ان امرؤ عيّرك بما فيك فلا تعيّره بما فيه ، اى ، اگر مردى تو را سرزنش كند به چيزى كه در تو است ، تو او را سرزنش مكن به چيزى كه در اوست . و گفت نيز : المستبّان شيطانان يتهاتران ، اى ، دو دشنام زننده يك ديگر را دو ديوند كه بر يك ديگر دعوى باطل مىكنند . و مردى بو بكر را - رضى اللّه عنه - به گفتن دشنام ايذا كرد ، او خاموش بود ، و چون آغاز انتصار « 58 » نمود پيغامبر - عليه السلام - برخاست ، بو بكر گفت : آن گاه كه مرا دشنام مىزد خاموش بودى ، چون من سخن گفتم برخاستى ! گفت : لأنّ الملك كان يجيب عنك فلمّا تكلّمت ذهب الملك و جاء الشّيطان فلم أكن لاجلس في مجلس فيه الشّيطان ، اى ، براى آن كه فريشته براى تو جواب مىگفت ، و چون سخن گفتى فريشته برفت و ديو آمد ، و من در مجلسى كه ديو در آن باشد ننشينم . و قومى گفتند : مقابله به چيزى كه در آن دروغى نباشد روا بود ، و نهى پيغامبر از تعبير « 59 » به مثل آن « نهى تنزيه » « 60 » است ، و افضل ترك آن است ، و ليكن بدان عاصى نشود . و آن چه در آن رخصت است آن است كه گويد : « تو كيستى ! و جز از بنى فلان نيستى ! » چنان كه سعد ، ابن مسعود را گفت كه تو جز از بنى هذيل هستى ؟ و ابن مسعود گفت : تو جز پسر پرستاركى هستى ؟ « 61 » و مثل آن چه گويد « اى احمق ! » و مطرّف گفت : همهء مردمان - بينهم و بين اللّه - احمق‌اند ، الاّ آن است كه بعضى كم حماقت‌تر از بعضىاند . و ابن عمر گفت در حديث دراز : تا « 62 » همه مردمان را در ذات خداى احمق داند . و همچنين قول او « اى جاهل ! » چه هيچ كس نيست كه نه در او جهلى است ، پس او
هامش
( 58 ) انتصار ، دادستدن ، انتقام كشيدن . ( 59 ) تعيير ، سرزنش كردن . ( 60 ) تنزيه ، خود را از زشتى دور داشتن ، نهى تنزيه يا نهى تنزيهى ، نهى ارشادى . ( 61 ) در عربى : هل أنت من بنى اميه ، « اميّه » مصغر « امه » به معنى كنيز و پرستار است . ( 62 ) تا ، حتى .