تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
كار پنج خصلت جمع كرد : بردبارى ، و ترك رنجه داشت ، و رهانيدن مرد از آن چه او را از خداى - عز و جل - دور گرداند ، و او را بر پشيمانى و توبه داشتن ، و بازگردانيدن او به مدح پس از مذمت . آن همه را به چيزى اندك از دنيا بخريد . و معاوية عرابة بن اوس را گفت كه بر قوم خود به چه مهتر شدى ؟ گفت : با جاهل ايشان حلم برزيدمى ، وسايل ايشان را بدادمى ، و در حاجتهاى ايشان سعى نمودمى ، پس هر كه همين كند مثل من باشد ، و هر كه بيش از اين كند به از من ، و هر كه از من قاصر شود من به از او « 54 » . و مردى جعفر بن محمد را گفت كه ميان من و قومى در كارى منازعت افتاد و من خواستم كه آن را ترك گيرم ، پس مرا گفتند كه گذاشتن آن تو را مذلت است . جعفر گفت كه خوار ظالم باشد . و خليل بن احمد گفت كه چنين گفتندى : هر كه به جاى كسى بدى كند و او به جاى آن بدكردار نيكويى كند ، در دل او مانعى پيدا آيد كه او را از مثل آن بدى بازدارد . و أحنف بن قيس گفت : من حليم نيستم ، و ليكن بتكلف حلم مىبرزم . وهب بن منبّه گفت : هر كه ببخشايد بخشيده شود ، و هر كه خاموش باشد سلامت يابد ، و هر كه نادانى كند مغلوب شود ، و هر كه بشتابد خطا كند ، و هر كه بر بدى حرص نمايد سلامت نماند ، و هر كه مرا نگذارد دشنام خورد ، و هر كه دشنام را كراهيت ندارد بزه‌كار بود ، و هر كه بدى را كراهيت دارد در عصمت باشد ، و هر كه وصيت خداى را متابعت نمايد در حفظ او آيد ، و هر كه از خداى بترسد آمن گردد ، و هر كه به خداى تولا نمايد در منعت « 55 » باشد ، و هر كه از خداى نخواهد درويش باشد ، و هر كه [ خود را به خداى نسپارد ] در خذلان افتد ، و هر كه از خداى يارى خواهد ظفر يابد . و مردى مالك بن دينار را گفت : به من رسيد كه مرا به بدى ياد كردى . گفت : بر اين جمله تو بر من از نفس من گرامىتر باشى ، چه اگر من چنين كنم حسنات خود را به تو هديه داده باشم . يكى از علما گفت كه حلم رفيعتر از عقل است ، زيرا كه « حليم » نام خداى است . و مردى حكيمى را گفت : به خداى كه تو را دشنام زنم ، دشنامى كه با تو در گور رود . گفت : با تو در گور رود نه با من . و مسيح بن مريم - عليه السلام - بر جهودان گذشت ، وى را بد گفتند و او ايشان را نيك گفت . وى را گفتند كه ايشان تو را بد مىگويند و تو ايشان را نيك مىگويى ! گفت : هر كسى از آن
هامش
( 54 ) اين بند در متن عربى و شرح زبيدى نيامده است . ( 55 ) منعت ، عزّ و ارجمندى ، قوّت ، استوارى .