تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
مباهات نكنى ، و هر گاه نكويى كنى خداى تعالى را حمد گويى ، و چون بدى كنى از خداى آمرزش طلبى . و حسن گفت : بجوييد علم ، و بياراييد آن را به وقار و حلم . و أكثم بن صيفي گفت : پشتيوان عقل حلم است ، و سر جملهء كار صبر است . و بو دردا گفت : مردمان را برگى يافتم كه در آن هيچ خار نبود ، و اكنون خار شده‌اند كه در آن هيچ برگ نيست ، اگر ايشان را نقد كنى تو را نقد كنند ، و اگر ايشان را بگذارى ايشان تو را نگذارند . گفت : چگونه كنم ؟ گفت : از عرض « 51 » خود ايشان را وام دهى براى روز درويشى خود « 52 » مترجم مىگويد كه مراد آن است كه در اول با خير بىشر بودند ، پس از آن با شرّ بىخير شدند ، و مراد از « نقد كردن » غيبت است و عيب جستن . و گويند : نقدت رأسه بإصبعي ، اى ، بزدم سر او را با انگشت . و على - رضى اللّه عنه - گفت : كمتر عوض حليم از حلم او آن است كه همهء مردمان او را بر جاهل يارى دهند . و معاويه گفت : مرد را درجهء رأى حاصل نشود تا حلم او بر جهل او غلبه نكند ، و صبر او شهوت او را ، و جز به قوّت علم بدان نرسد . و همو پرسيد عمرو بن اهتم را كه كدام كس شجاع‌تر ؟ گفت : آن كه جهل خود به علم خود رد كند . گفت : كه سخىتر ؟ گفت : آن كه دنياى خود را براى صلاح دين خود ببخشد . و انس بن مالك گفت در قول حق تعالى
« فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ »
تا قول او
« عَظِيمٍ »
« 53 » : اين مردى باشد كه برادر او را دشنام زند ، پس او گويد : اگر دروغ گفتى خداى تو را بيامرزاد ، و اگر راست گفتى خداى مرا بيامرزاد . و يكى از اهل بصره گفت كه فلان را دشنام دادم و او حلم برزيد ، پس زمانى مرا بدان بنده گرفت . و مردى ابن عباس را - رضى اللّه عنه - دشنام زد و چون فارغ شد گفت : اى عكرمه « 54 » ، اين مرد را هيچ حاجتى هست كه آن را روا كنم ؟ پس آن مرد سر فرو انداخت و شرم داشت . و مردى عمر بن عبد العزيز را - رضى اللّه عنه - گفت : گواهى مىدهم كه تو از فاسقانى . گفت : گواهى تو مقبول نيست . و على بن حسين بن على را - رضى اللّه عنه - مردى [ 217 ] دشنام زد ، او گليمى با علم پوشيده بود ، سوى او انداخت و هزار درم او را صلت فرمود . پس يكى از ايشان گفت كه در اين
هامش
( 51 ) عرض ، متاع . ( 52 ) در عربى : ان عرفتهم نقدوك و ان تركتهم لم يتركوك . قالوا كيف نصنع ؟ قال تقرضهم من عرضك ليوم فقرك . ( 53 ) فصلت 41 - 34 و 35 . ( 54 ) عكرمة بن عبد اللّه غلام ابن عباس بود ( زبيدى ) .