نفقة كند كه نزديك او باشد .
و لقمان گفت : سه كس شناخته نشوند مگر نزديك سه كار : حليم نزديك خشم ، و شجاع نزديك جنگ ، و برادر نزديك حاجت به دو . و بر حكيمى دوستى در رفت ، و او طعام پيش آورد ، پس زن حكيم بيرون آمد - و بدخلق بود - و خوان برداشت و حكيم را دشنام داد ، دوست به خشم بيرون رفت ، پس حكيم در عقب او دويد و گفت : ياد مىدارى كه روزى كه در خانهء تو طعام مىخورديم ماكيانى بر خوان افتاد ، و آن چه بر آن بود تباه كرد و كسى از ما در خشم نشد ؟ گفت :
آرى . حكيم گفت : پندار كه اين زن مثل آن ماكيان بود . پس خشم آن مرد كم شد و گفت : حكيم راست گفت : حلم همه دردها شفا دهد .
و مردى قدم حكيمى را بزد و او را افگار كرد او در خشم نشد ، او را از اين جمله بپرسيدند ، گفت : او را به جاى سنگى گرفتم كه بدان به سر درآمدم ، و خشم سود من شد « 56 » . محمود وراق گفت در اين معنى :
سالزم نفسي الصّفح عن كلّ مذنب * و ان كثرت منه علىّ الجرائم
و ما النّاس الاّ واحد من ثلاثة * شريف و مشروف و مثل مقاوم
فامّا الّذي فوقى فاعرف قدره [ 218 ] * و اتبع فيه الحقّ و الحقّ لازم
و امّا الّذي دوني فان قال صنت عن * اجابته عرضى و ان لام لائم
و امّا الّذي مثلى فان زلّ أو هفا * تفضّلت انّ الفضل بالخير حاكم
اى ، لازم كنم بر نفس خود عفو هر گناهكارى اگر چه جرمهاى او بر من بسيار شود ، مردمان جز يكى از سه نهاند : شريف يا مشروف يا مثل مساوى ، پس آن كه فوق من است قدر او بشناسم و حق را در او متابعت كنم و حق لازم است ، و آن كه كم از من است خود را از جواب او صيانت نمايم اگر چه ملامت كنندهاى ملامت كند ، و آن كه مثل من است اگر زلّتى و هفوتى « 57 » كند تفضل كنم كه فضل حاكم است به خير .
هامش
( 56 ) در عربى و شرح زبيدى : و ذبحت الغضب .
( 57 ) هفوت ، لغزش ، خطا .