تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
شوى ، و نمىترسى كه نزديك خداى و فريشتگان و پيغامبران خوار شوى ! پس هر گاه كه خشم فرو خورد بايد كه آن براى خداى فرو خورد . و آن او را نزديك خداى بزرگ گرداند . پس او را با مردمان چه كار ؟ و خوارى ظالم روز قيامت سخت‌تر از خوارى او باشد اگر اكنون انتقام بكشد . آيا او دوست ندارد كه بر پاى خيزنده او باشد ، چون روز قيامت ندا كنند كه « هر كه أجر او بر خداى است بايد كه بر پاى خيزد . » پس بر پاى نخيزد مگر كسى كه عفو كرده باشد . پس اين و امثال اين از معارف ايمان بايد كه بر دل خود مقرر كند . ششم آن كه بداند كه خشم او از تعجب اوست از رفتن كارى بر وفق مراد حق تعالى ، نه بر وفق مراد او ، پس چگونه گويد كه مراد من اولى از مراد خداى ! و زود باشد كه خشم خداى بر او بزرگتر از خشم او باشد . اما عمل آن كه به زبان بگويى : أعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم . همچنين فرموده است پيغامبر كه در حال خشم گفته شود . و پيغامبر - عليه السلام - چون عايشه در خشم شدى ، بينى او بگرفتى و گفتى : يا عويش قولى : اللهمّ ربّ النّبيّ محمّد اغفر لي ذنبي و اذهب غيظ قلبى و أجرني من مضلّات الفتن . « 40 » پس مستحب است كه اين بگويى . و اگر بدان زايل نشود ، بنشين اگر ايستاده‌اى ، و پهلو زن اگر نشسته‌اى ، و نزديك شو به زمين كه از آن آفريده شده‌اى ، تا بدان خوارى نفس خود بشناسى . و به نشستن و پهلو زدن آرام طلب ، چه سبب خشم گرمى است ، و سبب گرمى حركت . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : انّ الغضب جمرة توقد في القلب ا و لم تروا إلى انتفاخ أوداجه و حمرة عينيه ؟ فإذا وجد أحدكم من ذلك شيئا فان كان قائما فليجلس ، و ان كان جالسا فلينم ، اى ، خشم انگشتى است كه در دل افروخته شود ، آيا نمىبينيد پر باد شدن رگهاى گردن و سرخى چشمهاى او ؟ پس چون يكى از شما از آن چيزى يابد : اگر ايستاده باشد ، گو بنشين ، و اگر نشسته بود ، گو پهلو زن . و اگر زايل نشود ، به آب سرد وضو ساز و غسل كن ، چه آتش را فرو نميراند جز آب . پيغامبر - عليه السلام - گفت : إذا غضب أحدكم فليتوضّأ بالماء فانّما الغضب من النّار ، اى ، چون يكى از
هامش
( 40 ) عويش ( مصغر عايشه ) . اى عايشگك ، بگوى : بار خدايا ، اى پروردگار محمد پيامبر ، گناه مرا ببخش و دل مرا از خشم بپيراى و مرا از آشوب‌هاى گمراهى نگاه دار .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 359 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى