تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
كشتى مرد افكند ، بل سخت آن است كه در حال خشم مالك نفس خود باشد . بل بايد كه اين جاهل را علاج كرده شود بدانچه حكايتهاى اهل حلم و عفو ، و آن چه از ايشان مستحسن است از فرو خوردن خشم ، بر او خوانده شود ، چه آن منقول است از انبيا و حكما و علما و أكابر پادشاهان و فاضلان ، و ضد آن منقول است از تركان و كردان و جاهلان و احمقان ، كه ايشان را نه عقل است نه فضل .

بيان علاج خشم پس از انگيزش آن

( 1 ) بدان كه آن چه ياد كرديم باز زدن خشم و قطع اسباب آن است تا برانگيخته نشود . و چون سبب هيجان واقع شد تثبّت واجب گردد ، تا صاحب آن به عمل بر وجه مذموم مضطر نشود . و معالجت خشم در حال هيجان جز به معجون علم و عمل نباشد . اما علم شش چيز است : اول آن كه تفكر كند در خبرهايى كه در فضيلت فرو خوردن خشم است و عفو و حلم و احتمال « 36 » ، پس در ثواب آن رغبت نمايد ، پس شدت حرص بر ثواب فرو خوردن [ خشم ] از تشفي و انتقام باز دارد و خشم او فرو ميرد . مالك بن اوس بن حدثان گفت كه عمر - رضى اللّه عنه - بر مردى در خشم شد و او را زدن فرمود ، من گفتم : يا امير المؤمنين ،
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ .
« 37 » پس عمر گفت : خذ العفو و أمر بالعرف . و در آيت تأمل مىكرد و توقف مىنمود . و هر گاه كه كتاب خداى خوانده شدى در آن بسيار تدبر كردى ، پس در اين آيت تدبر كرد و آن مرد را بگذاشت . و عمر بن عبد العزيز مردى را زدن فرمود ، پس قول حق تعالى :
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ
« 38 » بخواند و غلام را گفت كه بگذار او را . دوم آن كه نفس خود را از عقوبت خداى بترساند ، بدانچه گويد : قدرت خداى - عز و جل - بر من بزرگتر از قدرت من است بر اين آدمى ، پس اگر خشم خود بر او رانم به چه آمن باشم كه خداى - عز و جل - خشم خود روز قيامت بر من براند در حالى كه بغايت محتاج باشم به عفو . و حق تعالى در بعضى كتابها گفت : اى پسر آدم ، ياد كن مرا آن گاه كه در خشم شوى
هامش
( 36 ) احتمال ، تحمل . ( 37 ) اعراف 7 - 199 . ( 38 ) آل عمران 3 - 134 .