و اما هزل را زايل نمايى به جد نمودن در طلب فضيلتها و خويهاى نيك و علمهاى دينى كه تو را به سعادت آخرت رساند .
و اما أفسوس را زايل گردانى به بزرگى نمودن از رنجانيدن مردمان ، و صيانت نفس از آن چه بر تو استهزا كنند .
و اما سرزنش را به حذر كردن از سخن زشت ، و صيانت نفس از تلخى جواب .
و اما شدت حرص را بر فضول مال و زيادتهاى معيشت به قانع شدن بر قدر ضرورت ، براى عزّ بىنيازى و ترفّع از ذلّ حاجت .
و هر خويى از اين خويها و صفتى از اين صفتها ، در علاج آن حاجت باشد به رياضت و تحمّل مشقّت . و حاصل رياضت به شناخت غايلههاى آن بازگردد ، تا نفس از آن اعراض كند و از زشتى آن برمد ، پس مواظبت بر مباشرت أضداد آن مدتى مديد ، تا به عادت مألوف شود و بر نفس آسان گردد . و چون محو گشت ، نفس از اين رذيلتها پاك شد ، و از خشم كه از آن متولد شود نيز خلاص يافت .
و از سختترين بواعث خشم نزديك جاهلان آن است كه خشم را شجاعت و مردانگى و عزت نفس و بلندى همت نام كنند ، و از نادانى و جهل به لقبهاى ستوده خوانند ، تا نفس بدان مايل شود و آن را نكو داند . و متأكد شود بدانچه از بزرگان شدت خشم حكايت كنند در معرض ستودن به شجاعت . و نفسها مايل تشبّهاند به بزرگان ، پس خشم به سبب آن در دل برانگيزد . و اين را « عزت نفس و شجاعت » خواندن جهل محض است ، بل اين بيمارى دل و نقصان عقل است ، و او به سبب ضعف نفس باشد .
و علامت او آن است كه بيمار از تندرست ، و زن از مرد زود خشمتر باشد ، و همچنين كودك از مرد كبير ، و پير ضعيف از كهل « 36 » ، و [ صاحب ] خوى بد و رذايل از صاحب فضايل ، و ناكس از كس [ زودتر ] در خشم شود به سبب شهوت چون لقمهاى از او فايت گردد ، و به سبب بخل چون حبّهاى [ 210 ] به دو نرسد ، تا به حدى كه بر اهل و فرزندان و ياران خود در خشم شود .
بل قوى آن باشد كه نفس خود را در حال خشم ضبط كند ، چنان كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - گفت : ليس الشّديد بالصّرعة انّما الشّديد من يملك نفسه عند الغضب ، اى ، سخت آن نيست كه به
هامش
( 36 ) كهل ، مرد دوموى ، ميانه سال .