حق تعالى از او دوست دارد كه در خشم نشود ، پس شدت دوستى خداى خشم او را فرو مىراند ، و آن در حالهاى نادر محال نيست . [ 209 ] و بدين بشناختى كه طريق خلاص از آتش خشم محو كردن دوستى دنياست از دل ، و آن به شناخت آفتهاى دنيا و غوايل آن [ است ] ، چنان كه در « كتاب دوستى دنيا » خواهد آمد . و هر كه دوستى دنيا را از دل بيرون كرد از بيشتر دشمنايگى دنيا خلاص يافت ، و آن چه محو او ممكن نشود شكستن و ضعيف كردن آن ممكن باشد . پس خشم به سبب اين ضعيف شود و دفع آن آسان گردد .
بيان سببها كه انگيزندهء خشم است
( 1 ) دانستى كه علاج هر علتى به قطع مادّت و ازالت اسباب آن باشد ، پس چاره نباشد از معرفت اسباب آن . و يحيى عيسى را - عليهما السلام - گفت : كدام چيز سختتر ؟ گفت : خشم خداى .
گفت : به خشم خداى چه چيز نزديكتر گرداند ؟ گفت : آن كه در خشم شوى . گفت : خشم را چه چيز پيدا آرد ؟ گفت : كبر و فخر و تعزّز و حميت .
و اسباب انگيزندهء غضب كبر است و عجب و مزاح و هزل و سرزنش و مرا و زيان رسانيدن و غدر و شدت حرص بر فضول مال و جاه . و اين همه خويهاى بد نكوهيده است در شرع . و با بقاى اين اسباب از خشم خلاص نيست ، پس چاره نباشد از ازالت اين اسباب به أضداد آن .
پس بايد كه كبر را بميرانى به تواضع ، و عجب را به شناخت نفس خود ، چنان كه در « كتاب كبر و عجب » بخواهد آمد . و فخر را زايل گردانى بدان كه از جنس بندهء خودى ، چه انتساب مردم به يك پدر است ، و به فضل مختلف شدهاند . و فرزندان آدم يك جنساند ، و فخر جز به فضايل نيست . و فخر و عجب بزرگترين رذيلتهاست ، و اصل و سر آن است . و چون از آن خالى نباشى تو را بر غير تو فضل نبود . پس چرا فخر مىكنى ؟ و تو از روى به نيت « 35 » و نسب و اعضاى ظاهر و باطن از جنس بندهء خودى .
و اما مزاح را زايل كنى به مشغول شدن به مهمات دينى كه عمر را مستغرق كند ، و زيادت از آن آيد چون آن را بشناسى .
هامش
( 35 ) به نيت ، نهاد ، آفرينش .