جواب اين معنى بر اين وجه محال نيست ، و ليكن غلبهء توحيد تا بدان حد چون برق خاطف باشد ، و در حالهاى مختلس « 31 » غالب شود ، و دايم نماند ، و دل به نگريستن وسايط بازگردد ، بازگشتنى طبيعى كه از او مندفع نشود . و اگر دوام آن آدمى را متصور بودى ، هر آينه پيغامبر را متصور شدى ، و « 32 » او خشم گرفتى چنان كه رخسارههاى مبارك او سرخ گشتى . تا « 33 » گفت : اللهمّ انّى بشر اغضب كما يغضب البشر فأيّما مسلم سببته او لعنته او ضربته فاجعلها منّى صلوة و زكات و قربة تقرّبه بها إليك يوم القيامة ، اى ، بار خداى ، من آدميم ، در خشم شوم چنان كه آدميان در خشم شوند ، پس هر مسلمانى كه وى را دشنام دهم يا لعنت كنم يا بزنم ، آن را از من درودى و پاكيى و حسنهاى گردان كه تو او را بدان روز قيامت نزديك خود گردانى . و عبد اللّه بن عمر و بن العاص [ 208 ] و على - كرم اللّه وجهه « 34 » - گفتند : يا رسول اللّه ، هر چه مىگويى در حال خشم و خشنودى از تو بنويسيم ؟ گفت : اكتباه ، فو الّذي بعثني بالحقّ نبيّا ما يخرج منه الاّ حقّ ، و أشار بلسانه ، اى ، بنويسيد ، بدان خداى كه مرا به حق فرستاده است كه از او جز حق بيرون نيايد ، و اشارت به زبان خود كرد .
و نگفت كه « من در خشم نشوم » و ليكن گفت كه « خشم مرا از حق بيرون نبرد » ، اى ، به موجب خشم كار نكنم .
و عايشه - رضى اللّه عنها - يك بار در خشم شد ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما لك يا عائشة ، جاء شيطانك ؟ اى ، چه افتاده است تو را اى عايشه ، ديو تو بيامده است ؟ [ عايشه ] گفت : تو را شيطانى نيست ؟ گفت : بلى و لكنّى دعوت اللّه فأعانني عليه فأسلم فلا يأمرنى الاّ بخير ، اى ، هست ، ليكن من از خداى خواستهام ، پس مرا بر وى اعانت فرموده است ، و او منقاد شده ، پس مرا جز نيكى نفرمايد . پس نگفت كه مرا شيطان نيست ، و بدين شيطان خشم خواست ، ليكن گفت مرا بر بدى ندارد .
و على - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - براى دنيا در خشم نشدى ، و چون حق وى را به خشم آوردى كسى وى را نشناختى ، و چيزى پيش خشم وى نايستادى تا آن گاه كه براى حق داد نستدى . پس بر مقتضى حق در خشم شدى . و خشم او اگر چه براى خدا بودى ، اما در جمله التفاتى بودى به وسايط . بل هر كه در خشم شود بر كسى كه ضرورت قوت و
هامش
( 31 ) مختلس ، رباينده .
( 32 ) و حال آن كه .
( 33 ) تا ، حتى .
( 34 ) در عربى و شرح زبيدى تنها از « عبد اللّه بن عمرو بن العاص » روايت شده و نامى از « على كرّم اللّه وجهه » در ميان نيست ، و فعل « اكتبا » هم « اكتب » ( مفرد ) ثبت شده .